نام خانوادگی غفاری مقدم

توضیحات در باره نام خانوادگی غفاری مقدم

طبق مدارک موجود در اداره ثبت احوال زابل ، سر فامیل نام خانوادگی غفاری مقدم مرحوم کربلایی موسی غفاری مقدم فرزند کدخدا درویش پودینه صبور از تیره اگبر علی پودینه می باشد

ایشان در سال 1358 به دو نفر اجازه داده این نام خانوادگی را روی خود بگذارند ، لذا سوء استفاده از این نام خانوادگی از سوی فرزندان این اشخاص تحت هر عنوانی بدون اجازه فرزندان مرحوم پیگرد قانونی دارد

تیره غفاری مقدم که بعنوان یکی از تیره های طایفه پودینه به وسیله شخصی مطرح شده جعلی و در طایفه پودینه چنین تیره ای وجود ندارد و  شجره ساختگی این فرد ، که از کپی برداری از سایت طایفه پودینه درست شده و خود را به جد مادری خانواده های درویش زاده ، پودینه صبور ، نادریان و غفاری مقدم (تیره دوست محمد پودینه) وصل نموده اند ، درست نیست و این خانواده هیچ وابستگی با تیره دوست محمد ندارند و این کارشان یک نوع سوء استفاده از اصالت دیگران بوده و حق ندارند از نام خانوادگی غفاری مقدم و نیز طایفه اصیل و بزرگ پودینه بهره برداری دروغین نمایند

 

جهت مشاهده اطلاعات تکمیلی کلیک کنید

 


 

پاسخ و درج نظرات شما

وبلاگ اختصاصی سر فامیل غفاری مقدم

 

 

 

 

 

شرح مختصري درباره شاهان فرزند زلفي

شرح مختصري درباره شاهان فرزند زلفي

شاهان فرزند زلفی يا زلف علی از نسل مامی (امامی) فرزند پودينه يكی از شخصيتهای معروف زمان خود بوده است ومردی زورمنـد ، بانفوذ و دارای مال و منال زيادی بوده است . اين شخص بيشتر درمنطقه كوه خواجه زندگی می كرده است . می گويند حوض بزرگی در نزديكی آرامگاه خواجه قرار داشته كه اين حوض توسط شاهان بخاطر بعضی از اعتقاداتی كه داشتـه خراب می گردد. درنزديكی آرامگاه خواجه درفاصله حدود يكصد متری جنوب غربی بقعه ای قرار دارد كه محل دفن شاهان ميباشد . اين بقعه به شكل بسيار زيبا با آجر سفال دور چينی و گنبد آن به صورت دوار با آجر دور چينی شده است . می گويند به خاطر خراب كردن حوض بعد از مرگ او شوپركها ( خفاش ها ) داخل اين بقعه جمع مي شدند وصبح كه مردم به زيارت خواجه مي آمدند فضولات اين پرندگان را روی قبر شاهان ميديدند . تيره جانداد كه فرزند شاجان از نسل مامی (امامی) پودينه می باشند اين كار را عيب بزرگی برای فاميل پودينه ميدانستند از اين رو افرادی را هر روز مأمور می كردند كه تا قبل از اينكه خورشيد طلوع كند قبر او را تميز كنند تا مردم متوجه اين موضوع نشوند

نویسند و محقق :

حاج علی غفاری مقدم


نقل از كتاب زاد سروان سيستان در باره شاهان فرزند زلفي ( صفحه 36 )

محل مسكوني شاهان زلفي دامنه كوه خواجه بوده است و معتقدند مقبره وي درروي كـوه ودر قسمت جنوبي مقبره خواجه به شكل گنبـدي باقي است . مي گويند مبارزه شاهان با اهل فساد و قمـار كه به اسم زيارت خواجه مرتكب گنـاه ميشدند ، او را برآن واداشت تا براي تاديب مفسـدين دست به تخريب حوضي بزند كه درجـلو مقبره خواجه بود و شكل ديگر حكايت چنين است كه شاهان زيارت خواجه را نوعي شرك و بت پرستي ميدانست وبراي اثبات بي اعتباري معجزات احتمالي خواجه كه مردم به آن اعتقاد داشتند دست به تخريب حوضي زد كه جايگاه وضو سازي زائران زيارت خواجه بود است

نقل از پیام سیستانی (شاعر و نویسنده سیستانی از طایفه بزرگ پودینه) در باره شاهان زلفی

شخصیت شاهان زلفی همیشه برایم جذاب / دوست داشتنی و قابل احترام و شگفتی ساز بوده است . من هم از شاهان زلفی داستان های زیادی را شنیده ام . بی گمان شخصیتی پیچیده و شگفتی با توجه به بافت سنتی سیستان داشته است و به گمانم سنت شکن بزرگ و خوش فکری بوده است که در آن زمان بی هراس از دیگران چنین به جان خرافات یورش می برده است . شاید ما چونان او کم تر کسی را سراغ داشته باشیم که چنین بی باکانه علیه خرافات های سنتی و دینی به پا خواسته باشد و یک تنه دست به چنین کاری زده باشد . او را بایستی یاغی سیستان نامید . یاغی دوست داشتنی و مرموزی که دستکم برای بنده هنوز هم شگفت و دست نیافتنی ست . او ماه ها بر بلندای کوه خواجه می زید و می گویند زمانی که او بوده است کسی را یارای رفتن بر بلندای خواجه برای بوسیدن سنگ ها / نذر و خیرات و دخیل نبوده است . او تنها پرجمداری علیه خرافات بوده است و هرگز کسی سراغ ندارد که او به تهیدست و فرودستان دست درازی کرده باشد . با توجه به داستان های دیگری که از او شنیده ام در ذهن بنده او همیشه زنده است . حتی اینقدر دلبسته ی او شدم که بی هیچ گمانی او در من زیست و قهرمان یکی از بهترین منظومه های حماسی / اجتماعی بنده به نام " مرغ چوپو "شدو هر دم که این منظومه را باز خوانی می کنم شاهان زلفی را بر بلندای زیستن تماشـا می کنم که برایم دست تکان می دهد .


عکسهایی از مقبره شاهان زلفی جهت مشاهده کلیک کنید


دریاچه هامون سیستان

دریاچه هامون

دریاچه هامون سومین دریاچه بزرگ ایران پس از دریاچه خزر و دریاچه ارومیه است. این دریاچه از سه دریاچه کوچک تشکیل شده‌است که در زمان وفور آب به هم متصل می‌شوند و دریاچه هامون را که تشکیل می‌دهند. وبزرگ‌ترین پهنه آب‌های شیرین سیستان، نقش اساسی در زندگی مردم منطقه داشته، علاوه بر اثرات مثبت طبیعی، اقتصادی واجتماعی آن، در دین زرتشت نیز تقدس خاصی دارد. در دشت سیستان یک سری فرورفتگی هاو چاله‌های طبیعی وجود دارد که در ماه‌های مختلف به دریاچه و باتلاق ونیزار تبدیل می‌شودو به سه قسمت سابوری، پوزک وهامون تقسیم می‌شود.وسعت کل هامون‌ها در زمان پرآبی ۵۶۶۰ کیلومتر مربع است که از این مقدار ۳۸۲۰ کیلومتر مربع متعلق به ایران است. با این اوصاف، دریاچه هامون وابسته به رودخانه هیرمند می‌باشد واین وابستگی باعث شده تا هرگونه نوسانات در میزان آب آن، مشکلاتی را برای کل سیستم بوجود آورد. رودخانه هیرمند شریان اصلی ورود به هامون وهمچنین رودخانه‌های خاشرود، فراه، هاروت رود، شوررود، حسین آباد ونهبندان به هامون میریزند.

نام‌های دیگر

نام دریاچه هامون در اوستا کانس اویا یا کس‌اُیا یا کَنسو، در پهلوی کیانسی یا کیانسیه یا کیانسه و شاهنامه فردوسی دریاچه زره و در نوشته های فارسی زرتشتی کانفسه آمده‌است. برای جایگاه این دریاچه در اساطیر ایران باستان به کیانسی رجوع کنید.

دریاچه هامون در تاریخ

تیمورلنگ نیز از این دریاچه چنین یاد می‌کند:امیر سیستان مرا سوار برکشتی کرد و روی دریاچه هامون گردش داد وبه من گفت که در دوره رستم وسعت این دریا بیش از این بود که می‌بینی. مولف حدودالعالم می‌نویسد:دریای زره به سیستان است که گرد آن سی فرسنگ است، اندر پهنای او هشت فرسنگ وگاه آب این دریا چندان بود که از رودی خیزد که از کرمان بگذرد وبه دریای اعظم ریزد.[۱]

پانویس

1. هامون خشک شد (خبرگزاری میراث فرهنگی)

  • دریاچه هامون - چاپ۱۳۸۰ - ناشر روابط عمومی دانشگاه زابل
  • کتاب منم تیمور جهانگشا، ترجمه ذبیح ا..منصوری - تهران -چاپ مروی - ۱۳۶۹ -ص۹۲

دریاچه هامون ( مقایسه حجم آب در سالهای ۱۳۷۸ - ۱۳۸۰ و ۱۳۸۲ )

جمع آوری نی از نیزارهای دریاچه هامون در سالهای پرآب گذشته

شکار در دریاچه هامون سال ۱۳۵۴

شکار در مسیر رنگ سهراب و چنگ دراز سال ۱۳۵۱

شکار در مسیر رنگ سهراب و چنگ دراز سال ۱۳۵۱

ساخت توتن ( قایق سنتی سیستان )

توتن قایق سنتی سیستان

دریاچه هامون میوکنک (تفریح در چنگ دراز ۱۳۵۷)

دریاچه هامون میوکنک (شکار در چنگ دراز ۱۳۵۷)

چور یکی از ساکنین قدیمی دریاچه هامون


سیستان


سیستان

سیستان نام ناحیه‌ای تاریخی است که بخش‌هایی از کشورهای ایران و افغانستان و پاکستان امروز را دربر می‌گیرد.

این ناحیه را در منابع یونان باستان آراخوزیا می‌نامیدند. پس از ورود سکاها به سکستان معروف شد.سگستان، سجستان و سیستان از ضبط‌های دیگر همین نام است. در شاهنامه فردوسی نام آن به صورت زابلستان هم آمده‌است. در دوره هخامنشیان درانگیا نام داشته است.

جغرافیا

سیستان کنونی درشرق ایران و در شمال استان سیستان و بلوچستان در دشت پست و همواری در۳۰درجه و ۱۸ دقیقه تا ۳۱ درجه و۲۰دقیقه پهنای شمالی و ۶۱ درجه و۱۰ دقیقه تا ۶۱ درجه و۵۰ دقیقه در ازای شرقی، نسبت به نیم روز گرینویچ قرار دارد. ازشمال به استان خراسان جنوبی، از جنوب تا نزدیک خاش، از شرق به کشور افغانستان و ازغرب به کویر کرمان محدود است. مساحت دشت سیستان ۱۵۱۹۷ کیلومتر مربع است که ۵۵۶۰ کیلومتر مربع آن را دریاچه هامون و اراضی مشرف به دریاچه هامون تشکیل می دهد. [۱]

سیستان جلگه‌ای است که شاهرگ حیاتی آن رودخانه معروف هیرمند است. این رودخانه از کوههای بابا یغما در جنوب سلسله جبال هندوکش سرچشمه گرفته وبعد ازطی صدها فرسنگه به مرز ایران می‌رسد و پس از سیرآب کردن جلگه سیستان، مازاد آن وارد دریاچه هامون شده و سرریز آن از طریق رودخانه شیله(شیلا- شلاق) وارد گودزره در مرز پاکستان و افغانستان می‌شود.

رودخانه هیرمند در سیستان بارها تغییر مسیر داده و دلتای جدیدی ایجاد کرده‌است. به همین دلیل هم در گوشه و کنار این منطقه آثارحیات انسانی و خرابه‌های باقی مانده دیده می‌شوند که توسط سیلاب یا تغییر مسیر آب متروک شده‌اند و مردم آنجا را ترک گفته‌اند. قدیمی‌ترین مکان سکونتی انسان را در شهر سوخته و یا همان کاخ گلشن زرنگار، در کنار جاده زابل - زاهدان مشاهده می‌کنیم.

زمین شناسی

سیستان از منظر زمین شناسی یک دشت آبرفتی هموار و نسبتاً مسطح از رسوبات رودخانه ای می باشد. کف رسوبات از سنگ های کرتاسه و کنگلومرای اواخر دوره ترشیاری شکل گرفته است.

بر روی گدازه های مارن قرمز دوره ترشیاری، تنها برجستگی بازالتی سیستان به نام کوه خواجه مشاهده می شود. چاه نیمه های سیستان هم حاصل فعالیت دوره کواترنری است. جلگه سیستان از غرب به رشته کوه هایی محدود می شود که از فلیش های کرتاسه و رسوبات تبخیری و آهک های الیگوسن و سازنده پلیوسن تشکیل شده و در ضلع جنوبی رشته کوه های فوق، سنگ های متامورفیک مشاهده می شود. [۲]

تاریخ

سیستان در اساطیر ایران و آئین زرتشت، اهمیت بسزایی دارد. در داستانهای قدیم ایرانی، سیستان و زابلستان از این جهت واجد شهرت و اهمیت است که موطن زال، پدر رستم، پهلوان نامدار ایران باستان می باشد. در یک متن پهلوی به نام شهرهای ایران، ساخت سیستان و بنای آتشکده کرکویه، به افراسیاب تورانی نسبت داده شده است. [۳]

مورخین قدیم یونان، سرزمین واقع در مسیر سفلای هیرمند را درانگیانا می خواندند که ضبط های دیگرش زرنگای و سرنگای می باشد. از این منطقه در کتیبه های داریوش اول در بیستون و تخت جمشید، تحت عنوان زرنک یاد شده است. [۴]

با ورود آخرین دسته از آریایی‌ها در حدود سال ۱۲۸ ق. م. که سکه یا سکاها نامیده می‌شدند از شمال افغانستان به طرف جنوب یعنی قندهار و سپس به طرف غرب راه پیمودند تا به ایالت زرنک و کناره‌های دریاچه زره رسیدند و نام زرنک به واسطه ورود سکاها به سکستان تبدیل گردید و عربها سجستان می‌گفتند و بالاخره به سیستان تغییر نام یافت که امروزه به همین نام خوانده و شناخته می‌شود.

در آغاز خلافت عباسیان، سیستان از این جهت نیز شهرت پیدا کرد که پادشاهان صفاریان از آنجا بر خاستند و در نیمه دوم قرن سوم بر قسمت عمده جنوب و خاور ایران استیلا یافته و رایت استقلال برافراشتند.

در سال ۷۵۸ هجری شمسی، تیمور با لشکریان خود در جلو حصار سیستان ظاهر شد و قلعه آن را با خاک یکسان نمود. پس از مقاومت مردم، تیمور اهالی سیستان را مورد قتل عام قرار داد. [۵]

در سایه ظهور حکومت صفویه، سیستان مجدداً جان گرفت و مدنیتی به هم زد. [۶]

در قرن نوزدهم میلادی، ولایت سیستان مایه بحث و منازعه بین حکمرانان هرات و قندهار واقع شد. پس از اتحاد افغانستان توسط دوست محمد خان، محارباتی جهت تصرف سیستان بین ایران و افغانستان روی داد. سرانجام تحدید سرحدات در سال ۱۸۷۲ به دست کمیسیون انگلیسی به ریاست ژنرال اسمیت صورت پذیرفت و قسمتی از سیستان به وسیلهٔ عهد نامه پاریس از سیستان جدا گردید و درآن سوی مرز ماند، اما فرهنگ مردم، آداب و رسوم، زبان و ادبیات آنها همچنان پایدار و پا برجا و یکسان است. [۷]

از سال ۱۳۲۵ تا ۱۳۱۶ شمسی، سیستان جزو قلمرو خاندان خزیمه علم درآمد. در این زمان، سیستان بر اساس ترتیبات اداری و سیاسی نوین کشور، به عنوان بخشی از استان کرمان درآمد.

مرکز فعلی سیستان، زابل خوانده می شود. اگرچه در گذشته تحت عناوین نصرت آباد، نصیرآباد و سیستان نیز خوانده می شده است. شهر فعلی سیستان در اواخر دهه ۱۸۶۰ میلادی و توسط امیرعلم خان سوم خزیمه بنا شد. [۸]

جغرافیای تاریخی

سیستان را می‌شود به سه نوع سیستان تقسیم کرد:

۱. سیستان کهن و باستان: شامل مرکز تمام مناطق شرق فلات ایران، نیمهٔ جنوبی و شرقی افغانستان کنونی، مناطق شمال پاکستان، کشمیر و همچنین طبق متون تاریخی، در دوران باستان، منطقهٔ تبت در ادوار طولانی متعلق به فتوحات امیران و حکام سیستانی بوده‌است.

۲. سیستان اصلی و محدود: شامل نیمهٔ جنوبی افغانستان، منطقهٔ چمن و ارتفاعات آن در پاکستان، مثلث شمال غرب بلوچستان پاکستان و سیستان ایران = زهک، جزینک، نهبندان، شوسف، زابل، نصرت آباد، شوره گز، بنجار، محمد آباد و...

۳. سیستان رسمی: که بعد از عهد نامه ی پاریس به دو بخش سیستان ایران و سیستان افغانستان تقسیم شده است؛ که ولایات هلمند، نیمروز و جنوب ولایت فراه جزو سیستان افغانستان و شهرستانهای زابل، نهبندان و توابعشان و شرق کویر کرمان جزو سیستان ایران محسوب می‌شوند.

زبان

گویش سیستانی یکی از گویش های مهم زبان فارسی است که مردم سیستان بدان تکلم می کنند. این گویش هم اکنون به صورت عمده در منطقه سیستان ایران، نیمروز و فراه افغانستان، سرخس ایران، ترکمنستان و دشت گرگان جاری می باشد. [۹]

این گویش از یک سو بیشترین خویشاوندی واژگانی و دستوری را با گویش موجود و گذشته خراسانی و فراتر از آن با لهجه های مرده ماوراءالنهری و تاجیکی کنونی دارد و از سوی دیگر واژه های مشترک بسیار با بلوچی دارد که با توجه به پیوندهای تاریخی و پیوستگی های جغرافیایی و مهاجرتهای قومی و خویشاوندی طایفه ای، امری طبیعی می باشد. [۱۰]

سابقه تاریخی

فرهنگ نویسان، سیستانی را یکی از چهار زبان متروک پارسی یاد کرده اند. ابوریحان بیرونی در الصیدنه، چند لغت از زبان قدیم سیستانی آورده است. [۱۱] بسیاری از واژگان سیستانی از هزار سال پیش تاکنون تفاوت چندانی نکرده است. [۱۲] اگرچه اصل زبان که احیاناً همان سکزی است، پیش از این منقرض شده و تنها گویش آن باقی مانده است. [۱۳]

یک سرود دینی به گویش سیستانی باقی مانده است که به اواخر دوره ساسانی نسبت داده می شود. سرود آتشکده کرکویه یکی از زیباترین سرودهای مذهبی زرتشتیان سیستان بوده است که به هنگام روشن کردن آتشگاه ها، به آواز بلند خوانده می شده است. [۱۴]

خاستگاه

گویش سیستانی از گویشهای وابسته به زبان‌های ایرانی غربی و از شاخه جنوبی آن است که به گروه زبانهای هندوایرانی تعلق دارند. [۱۵]

دکتر محمد معین در مقدمه کتاب برهان قاطع، گویش های سگزی و زاولی را زیرمجموعه زبانهای ایرانی قید کرده است. [۱۶]

نوشتار

گویش سیستانی هیچگاه یک زبان نوشتاری نبوده است، پس اثر مکتوبی که مستقلاً متعلق به گویش سیستانی باشد نیز وجود ندارد. در میان کتب ادبی به نوشتار سیستانی در صده اخیر نیز ناهماهنگی های بارزی در رسم الخط سیستانی به چشم می خورد. تلاش های اخیری که برای یکپارچه سازی رسم الخط سیستانی انجام شده است تاکنون با بی اقبالی مواجه شده است. [۱۷]

گونه های زبانی

چهار گونه فرعی می توان برای گویش سیستانی متصور شد که شامل گونه های زرگری، ادبی (ملّایی)، سیّدی و عربی می شود.

زرگری

در گونه زرگری، ساخت هجایی یک اصل زیربنایی بوده و گویش به هجاهای سازنده تقسیم می شود و پس از هر هجای اصلی، یک هجای تبعی با ساخت «ز+مصوت» ظاهر می شود. به عنوان مثال واژه پو (به معنی پا) به صورت پوزو تلفظ می شود.

ادبی

گونه ادبی سیستانی مورد کاربرد در مواردی از قبیل تقلید ادا، مداحی، متن خوانی، شبیه خوانی (تعزیه)، زبان ملایی و سخن گفتن از سر تأمل می باشد. این گونه از چند زاویه با گونه معیار گویش سیستانی در تفاوت می باشد، شامل: ساختمان تک واژ وجهی «می»، ساختمان تک واژ وجهی «ب»، جزء پیشین، ساختمان تک واژ نفی و نهی و تکیه فعل هایی که تک واژ «می» دارند.

سیدی

در گونه سیدی، واج «س» به جای واج نخست قرار گرفته و در پایان عبارت «واج نخست حذف شده + اِدی» افزوده می شود. مثلا کتاب به ستابکدی تبدیل می شود.

عربی

گونه عربی تنها در میان طایفه شیخ (از طوایف سیستانی) دیده می شود و غالباً برای ایجاد ارتباط میان اعضای خانواده در حضور مهمان بیگانه به کار برده می شود و حالت خصوصی دارد. این گونه از لغات عربی بیشتری بهره می جوید. [۱۸]

دیدنی‌ها

بقایای آتشکده کرکویهتخت عدالتکوه خواجه (کوه اوشیدا) زاهدان کهنهسه کوهه شهر سوختهدهانه غلامانقلعه رامرودقلعه خاشقلعه مچیقلعه سامقلعه تپهقلعه رستمقلعه کهک کهزادچاه نیمهآرامگاه خواجه غلطان • زیارتگاه بی بی دوست

آثار تاریخی سیستان

بخش شمالی حیاط مرکزی کوه خواجه

کوه خواجه ( سنگ نگاره )

کوه خواجه ( نقاشی دیواری )

کوه خواجه ( بخش جنوبی )

گاو اصیل سیستانی

شناسه

مردم سیستان از نژاد آریایی و زبانشان در ایران بیشتر فارسی با گویش سیستانی (زاولی) که یکی از شاخه های زبان فارسی است می باشد.

اکثریت جمعیت سیستان را شیعه دوازده امامی تشکیل میدهد . شیعیان سیستان در زمینه مذهبی افتخاراتی در مورد پایبندی به مذهب حقه شیعه دارند، خصوصا سب نکردن امام اول شیعیان جهان امام علی ع در دوران بنی امیه لعنه الله علیه که با وجود همه فشارهای بنی مفسده (بنی امیه ) حاضر به توهین به مقام آن امام بزرگوار نشدند. کمتر از ۴٪ جمعیت سیستان را بلوچ های اهل سنت تشکیل می دهند[۱۹]. زندگی اکثریت مردم سیستان کشاورزی و دامداری می‌باشد.[نیازمند منبع] فردوسی متون، داستان‌ها و قصه‌های تاریخی شاهنامه خود را از سرزمین نیمروز (سیستان) و قهرمانان آن را از این خطه انتخاب کرده‌است.

یعقوب لیث صفاری که از سیستان بود در ماندگاری زبان فارسی نقش مهمی ایفا کرد.

ره‌آورد

کلوچه محلی، آچار (نوعی ادویه) و فلفل سیاه

جستارهای وابسته

منابع :

  1. سازمان برنامه و بودجه سیستان و بلوچستان، طرح بررسی قابلیت ها و امکانات توسعه استان، جلد اول، منابع طبیعی، ۱۳۷۶، ص ۱۱.
  2. سازمان برنامه و بودجه سیستان و بلوچستان، طرح بررسی قابلیت ها و امکانات توسعه استان، جلد اول، منابع طبیعی، ۱۳۷۶، ص ۱۷۹.
  3. متون پهلوی. گرداورنده جاماسب جی دستور متوچهر جی جاماسب – آسانا. گزارش سعید عریان. تهران، کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۷۱، ص ۷۰.
  4. کخ، هاید ماری. از زبان داریوش. مترجم دکتر پرویز رجبی. تهران، کارنگ، ۱۳۷۶، ص ۱۱۵.
  5. لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی. ترجمه محمود عرفان. تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۴، ص ۳۵۸ تا ۳۶۲.
  6. محمدی خمک (سکایی سیستانی)، جواد. ماتیکان سیستان، از مقاله «سیستانی که بزرگ تر از خراسان بود.»، جلد نخست. واژیران، ۱۳۷۸، ص ۵۷.
  7. بارتولد، تذکره جغرافیایی تاریخی ایران، ترجمه حمزه سردادور، تهران توس، ۱۳۵۸، ص ۱۰۴.
  8. مجتهد زاده، پیروز. امیران مرزدار و مرزهای خاوری ایران. مترجم حمیدرضا ملک محمدی نوری، تهران، شیرازه، ۱۳۷۸، ص ۷۷ تا ۹۶.
  9. بهاری، محمدرضا. زبانشناسی عملی، بررسی گویش مردم سیستان. زاهدان، ناشر: مؤلف، ۱۳۷۸، ص ۱۲.
  10. محمدی خمک، جواد. واژه نامه سکزی. تهران. سروش، ۱۳۷۹، ص ۱۱.
  11. فرهنگ معین، ج ۵، زیر عنوان «سیستانی».
  12. محمدی خمک، جواد، مقاله «گویش سیستانی در ترجمه قرآن قدس» در ماتیکان سیستان، مجموعه مقالات سیستانی، مشهد، واژیران، ۱۳۷۸، ص ۴۷۱.
  13. بهار، محمدتقی، سبک شناسی. ج ۱، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۵، ص ۲۹.
  14. سیستانی، محمداعظم. مقاله «سرود آتشکده کرکوی یا قدیمیترین شعر در لهجه محلی سیستان» در ماتیکان سیستان، مجموعه مقالات سیستان شناسی. مشهد، واژیران، ۱۳۷۸، ص ۳۹۴.
  15. برجسته دلفروز، بهروز. واژه نامه ریشه شناسانه و تطبیقی گویش سیستانی. پایان نامه فوق لیسانس. دانشگاه شیراز، ۱۳۷۲.
  16. خلف تبریزی، محمد حسین. برهان قاطع، به اهتمام محمد معین. تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۲(چاپ پنجم)، ص ۳۰.
  17. عمرانی، غلامرضا. گویش سیستان، حوزه مرکزی شهر زابل. ج ۱، تهران:هنر رسانه اردیبهشت، ۱۳۸۷، ص ۳۳۰ تا ۳۴۶.

برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=سیستان&oldid=7700062»

رده‌ها:


پيشينه تاريخي سيستان


پيشينه تاريخي سيستان

سيستان سرزمين افسانه ساز كهن ايران خاستگاه اسطوره ها و حماسه ها و دست خوش حوادث گوناگوني در طول تاريخ ايران زمين بوده است . يازدهمين سرزميني است كه اهورامزدا بيافريد اين سرزمين باستاني در ادوار مختلف داراي اسامي گوناگون از جمله : سيوستان، سكستان ، سيستن ، ماساژت ، آريا پليس ، درانگيانا ، زرنگ ، زرنج ، نيمروز يا نصف النهار ،زاول ، زابل و دهها نام ديگر بوده است . با اتصال خشكيهاي اطراف قريه حسين آباد و ناصرآباد روستاي بزرگي تشكيل گرديد كه بعد از تاسيس پادگان ارتش به اهمييت آن افزوده شد و سرانجام در سال 1307 ش. شهرستان زابل شكل گرفت . در اواخر عهد كالكولتيك يعني بين 4000_ 3200 قبل از ميلاد در بخش جنوب شرق ايران در سايه لطف رود خانه هيرمند و شرايط مناسب آب و هوايي آن در منتهي اليه اين رود خانه بستر اوليه تمدن عظيم سيستان در شهر سوخته شكل گرفت و بعد ها طي دوره هاي مختلف رخ دادهاي متعددي تا به امروز بر اين منطقه حكم فرما بوده است . مورخين بناي سيستان را به دست گرشاسپ در 4000 سال قبل از اسلام مي دانند پس از وي سيستان خاك جهان پهلوانان شاهنامه بوده است از خاندانهاي مهم باستاني حاكم بر سيستان (كيو مرث ، هوشنگ ، طهمورث ، جمشيد ) و كيانيان ( كيقباد ، كيكاووس ، كيخسرو ) البته قبل از مادها بودند كه مدت حكومت پادشاهان كياني 718 سال بوده است . _ زرنگ يا سيستان در هخامنشي (505_ 330 پ.م ) از پارت جدا شد و ساتراپ جدا گانه اي را تشكيل داد كه پايگاه مركزي و مذهبي منطقه بود . و در كتيبه هاي كورش و داريوش كبير از آن به عنوان زارنگيانا نام برده شده است . در سال 23 (ه ق ) مسلمانان وارد سيستان شده اند و سيستانيان چنان كه حقانيت دين مبين اسلام را در يافتند با نامه و پيام امام حسن (ع) به اسلام روي آوردند . در محرم سال (247ه ق) يقوب ليث صفاري نخستين دولت مستقل ايراني را پس از اسلام پايه گذاري كرد وي خدمات فراواني به فرهنگ ايران زمين كرد . در 19 بهمن 1330 قيام خونين مردم سيستان برعليه حكومت خود باخته پهلوي و خاندان علم اتفاق افتاد كه طي آن پرچم انگليس را به آتش كشيدند . در سال 1357 همزمان با ساير نقاط دوران رشادت هاي مردم و پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي بود و بعد از آن انقلاب نيز پاك انديشان سيستاني با حضور در جبهه ها و در صحنه هاي مختلف هم پا و هم آواي برادران و خواهران خود به آباداني و مرز داري از اين آب و خاك كوشا هستند .


گوشه ای از افتخارات سیستان و سیستانیان

 

گوشه ای ازافتخارات سیستان و سیستانیها

سیستان، به منطقه وسیعی گفته می شود که در حال حاضر بخش هایی از آن در ایران و افغانستان واقع می باشد. در ایران، این منطقه به قسمت شمالی استان سیستان و بلوچستان اطلاق می گردد که شهرستان های زابل، زهک و هیرمندو... در آن واقع می باشند.این منطقه، طی قرون و اعصار، مایه افتخار ایرانیان و مسلمانان بوده است که فرازی از این افتخارات عبارتند از:

1- قرآن قدس : یكی از بزرگترین افتخارات سیستان آن است كه اولین خاستگاه

 ترجمه قرآن كریم به گویش سیستانی و با واژگان سیستانی است این قرآن كه به خط كوفی نوشته شده از آن رو بسیار ارزنده است كه بر گردان دری كهن و سنجیده‌ای دارد . مختصات و دستور قرآن قدس مربوط به حوزه سیستان و به شیوه تركیبات و جملات نوشتاری تاریخ سیستان ، احیاالملوك و فرهنگ مهذب‌الاسماء است كه نویسندگان هر سه كتاب بی‌تردید سیستانی بوده‌اند؛ و این افتخار بر سیستانیان مبارك باد كه یكی از اولین برگردان‌های قرآن كریم به گویش سیستانی بوده است .وهمچنین اولین قران خطی به سفارش یک سیستانی(ازفرزندان صفاری) درازای صدهاسکه طلا داده شد .

2- حضرت نوح (ع) در این سرزمین دو ركعت نماز خوانده و در حق مردمش دعا كرده است. ( احیا‌الملوك )

3- سلیمان نبی(ع) باد را فرمود او را گرد جهان بگرداند و گفت مرا در معتدل‌ترین جا فرود بیاور . پس باد اور را به سیستان فرود آورد . آنجا چاشت خورد و گفت اینجا خوشتر است. ( تاریخ سیستان )

4- زرنج بزرگترین شهر ایران كه بعد از اسلام در نیمه دوم قرن دوم به پایتختی یعقوب لیث انتخاب شد .((سیستان دردوره پیشدادیان وکیانیان وصفاریان برای چندین قرن پایتخت ایران بزرگ بوده است ولی متاسفانه درکتب درسی ذکری نشده درحالیکه درمتون تاریخی به کرات ذکرشده است))

5- اولین پهلوان حماسی ایران و پاسدار فرهنگ و رادمردی ایرانیان ، رستم زال فرزند نریمان در شاهنامه فردوسی از سیستان گزینه شده است .وبخش اعظم شاهنامه به سیستان ودلاوران ان می پردازد

6- نخستین امیر ایران پس از اسلام و احیاگر زبان و ادبیات و استقلال ایران ، یعقوب لیث صفاری از سیستان برخاسته است .اوکه پس ازچندقرن که ایرانبها اجازه نوشتن به فارسی نداشتنددستورنگارش به پارسی راصادرکرد.

7- از اولین زنان محدثه صدر اسلام « ام سلمه سجستانی‌» نوه ابی داودسجستانی صاحب كتاب‌السنن سیستانی است .

8- مولد و خاستگاه ابوسلیمان سجستانی فیلسوف سده چهارم هجری و از مفاخر

ایران و جهان در انتشار میراث فرهنگ اسلامی سیستان است .

9- بزرگترین افتخار و زیور سیستان آن است كه مردمانش از ابتدا تا به هنگام طلوع دین احمدی به طریق آدم (ع) موحد و یكتاپرست بوده‌اند و اینك نیز نام زیبای دارلولایه را بر پیشانی افتخارات خویش دارد .

10- ابویعقوب سجستانی نویسنده كهن‌ترین كتاب نثر فارسی یعنی(( كشف‌المحجوب))‌زاده سیستان است .

11- هریز ابن عبداله سجزی از اولین فقهای جهان تشیع و از شاگردان خاص امام جعفر صادق (ع) برخاسته از سیستان است .

12- خلف ابن احمد صفاری نخستین كسی كه به دستور وی در قبال یكصد هزار سكه زر قرآن خطی نوشته و طراحی شده ، زاده همین سرزمین ولاثی است .

13- محمد ابن وصیف سگزی اولین شاعر شعر مكتوب فارسی در نیمه اول قرن سوم هجری و پایه‌گزار شعر فارسی دری از مفاخر سیستان عزیز  است .

14- اولین قوانین بیمه‌های اجتماعی رایگان در ایران توسط یعقوب لیث نوشته شده است .

15- اولین آسیاب‌های بادی جهان اختراع سیستانیان است.

16- اختراع خط معقلی در قرن اول هجری به ابراهیم سیستانی و اختراع خط جلیلی در اوایل اسلام به یوسف سیستانی نسبت داده شده است .

17- خواجه معین‌الدین محمد ابن حسن سجزی سر سلسله چشتیه اجمیر هند از معارف و صاحبان كرامت و خوارق از افتخارات همین حوزه معنویت است .

18- سیستان اولین سرزمینی است كه مدینه‌العذارء نام گرفت و دروازهایش به روی هیچ بیگانه‌ای گشوده نشد .

19- اولین دانشمندی كه اسطرلاب زورقی را اختراع و زیج مامونی را بنیاد كرد استاد ابوسعید سجزی ریاضی‌دان و منجم معروف جهان سیستانی است .

20- سیستان اولین و تنها سرزمینی است كه كوروش هخامنشی به مردمانش لقب انصار داد .

21- اولین تصاویر انیمیشن جهان یا تصاویر متحرك سینما در شهر سوخته سیستان و روی سفالینه‌ای رنگی در سالهای اخیر پیدا شده است .

22- بنا به نقل اصطخری نویسنده مسالك و ممالك مسجد سیستان از آبادترین مساجد در همه خراسان و ماورالنهر بوده است .

  23- بنا به نوشته كتاب ارجمند معجم‌البلدان در جهان بازاریانی  درستكارتر وكم نیرنگ‌تر از سیستان نتوان یافت .

24- سیستانیان در دورانی كه ایران زیرسلطه مغولان بود موفق شدند در دورترین ناحیه هند یعنی بنگلادش امروزی حكومت مستقلی را به وجود آورند و بنیان‌گذار بنگلادش شدند ( از كتاب عیاران‌سیستان)

25- بزرگترین شهر قبل از میلاد و پرجمعیت‌ترین شهر دوران مفرع شهر سوخته واقع در 55 كیلومتری زابل و زاهدان بوده است .

26- سیستان جاثی است كه توانست تا قرنها خصلت مردپروری خود را حفظ كندو در سده‌های تاریخ عیاران و جوانمردانی چون یعقوب لیث بپروراند از كهن‌ترین و پایدارترین رسوم و آئین‌های این جوانمردان حق نان و نمك یا به عبارت دیگ مهر نان و نمك است ( نقل از آداب پهلوانی نوشته محمدمهدی ماذن جامی )

27- اولین كوره‌های ذوب فلزات جهان در سیستان یافت گردیده است .

28- شخصیت‌هایی چون خلیل بن احمد سجستانی در فقه، ابوحاتم سجستانی در حدیث ، یحیی بن عمار سجستانی در حدیث ، یحیی بن عمار سجستانی در فقه و شاعران نامداری كه به زبان عربی شعر گفته‌اند مانند: ابونصر فراهی ، ابوالفتح بستی ، ابوالفرج رونی ، منجنیك سجستانی و دهها نام دیگر كه در تذكره خیرالبیان آمده ، سیستانی بوده‌اند .

29- اولین جوانان انقلابی پیرو خط امام كه قبل از انقلاب اسلامی به دست ایادی رژیم پهلوی تیرباران شده‌اند كسانی چون محمود پهلوان و محمدعلی باقری و ... از سیستان بر خاسته‌اند .

30- جمعی از بهترین خط شكنان جبهه‌های 8 سال دفاع مقدس فرمانده‌هان رزمندگان شهدا و ایثارگران از سیستان بوده‌اند .

شخصیت‌هایی چون شهید حاج قاسم میر ، میرحسینی ، شهید حسن هراتی‌اسكندری، شهید عیسی خدری، شهید حسین عالی، شهیدان میرزایی، شهیدان بشارتی، شهید خسروی و ... به ویژه شهید والامقام 7 تیر 1360 و رهبر انقلابیون سیستان، حضرت حجت‌‌الاسلام والمسلمین سید محمدتقی حسینی‌طباطبایی از مفاخر این قطعه از پیكر بهشتی میهن هستند .

31- علاقه دیرین این مردم دلاور و مؤمن به اسلام و انقلاب و نظام جمهوری اسلامی موجب شده است كه همه علاقمندان و دوستداران عزت انقلاب به مسائل مردم سیستان علاقمند باشند. سابقه تاریخی این شهر و منطقه بسیار دیرینی است و نشان از عمق فرهنگ و آگاهی و معرفت مردم منطقه سیستان دارد .

32- یازدهمین جایی كه اهورامزدا آنجا را بیافرید « در متون زردشتی » ( سیستان و بلوچستان سرزمین نژاده ، مردمان سخت‌كوش ، اقبال یغمائی انتشارات فرهنگ هنر )

33- دریاچه كیانسه ( هامون اولین جایی كه از زردشت سه تخم یادگار مانده و سوشیاستها ( نجات دهندگان ) از آن برخواهند خا ست . ( كیانیان ذبیح اله صفا )درسیستان قراردارد

34- اولین مردمی كه در برابر تیمور لنگ نام ایران بر زبان راندند ( كتاب منم تیمور جهان گشا – مارسل بریون – ترجمه محمود عرفان )وتیموردرسیستان لنگ ومجروح شدولی هیچگاه جرات انتقام گیری نداشت درحالی که اوبسیارخون ریزبودوبخش بزرگی ازجهان آنروزها راگرفته بود

35- نامهای « مدینه‌العذرا ، دارالولایه ، دارالعلم ، دارالزهد ، دارالعباد و ....» از دیگر نامهای سیستان بعد از اسلام است . ( كتاب تاریخ سیستان ، تاریخ‌البلدان یعقوبی ، احیاالملوك ، معجم‌‌البلدان ، روضات‌الجنان )

36- اولین مردمی كه در سی هجری سپاه اسلام را سپاه خدا خواندند و حاضر به صلح شدند ( تاریخ سیستان و سیستان قبل و بعد از اسلام دكتر عبدالحی حبیبی )

37- اولین سرزمینی كه جوانانش در جنگهای تن به تن در فاو حماسه‌ها آفریدند ( از سخنان هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه تهران )

38- سرزمینی كه به دلیل وجود اولین رصدخانه‌اش(نیمروز) گفتند که حضرت زردتشت درآنجا به رصدپرداخت و بعد جایش را با گرینویچ انگلیس تعویض كردند (كتاب رصدخانه نیمروز ، دهانه غلامان ، مرادی غیاث‌آبادی )

39- مردمان سیستان وخراسان  اولین مردمی بودند كه خونخواهی امام حسین(ع) به سپاه مختار ثقفی پیوستند ( تاریخ سیستان )

40- اولین مردمی كه به محض شنیدن شهادت امام حسین (ع) شورش كردند ( مردم سیستان كه به خونخواهی امام حسین (ع) قیام كرد حجت الاسلام دوانی انتشارات دانشگاه زابل )

41- ابوسلیمان سجستانی اولین كسی كه 800 سال قبل از نیوتن به قوه جاذبه خو رشید پی برد .

42- جراحان شهر سوخته برای اولین بار در جهان مغز انسان را جراحی كردند

43- نخستین نشریه وروزنامه دراستان گلستان مربوط به سیستا نیها میباشدکه به صاحب امتیازی  (محمدآذری) منتشرشدودارای مجوزکشوری میباشد وابتدابانام (( نیمروز)) منتشرواکنون با نام  ((روزنامه گلستان نو))  منتشرمی شود

44- نخستین مردمانی که به خونخواهی امام حسین (ع) وشهدای کربلابرخاستند سیستانیان میباشند.مختارثقفی حدود5سال بعدازشهادت سالارشهیدان قیام کرد.درحالی که سیستانیهادرهمان سال61 هجری وبه محض شنیدن خبرواقعه کربلا قیام کردند(حجه الاسلام دوانی کتاب قیام مردان مردسیستان)

45- سیستان تنها سرزمینی هست که هیچگاه درآن دراوج قدرت امویان دربغداد وعلی رغم دستورحکومت برحضرت علی(ع) واهل بیت پیامبر(ص) سب نشدوحتی سیستانیان پذیرفتندکه  جریمه های سنگین بدهند ولی ننگ سب ولعن بر اهل بیت رانپذیرند.وقتی خلیفه اموی  مقاوت سیستانیهارادید گفت اگرحاضرنشوند علی رالعن کنندبایدزنان بزرگان سیستانی رادرمعابرشهر سرشان  رابتراشند(چون خلیفه نیک می دانست که نزدسیستانیها ناموس وزن ارزشی بس والا دارد,وامروزه هم تمامی اقوام ایرانی باافتخاربه سیستانیها زن می دهندوازدواج می کنندچون این روحیه همسروخانواده دوستی سیستانیها واهل کاربودن وسایرخصوصیات نیک آنان رامی شناسند) ولی بازهم سیستانیان این جریمه سنگین راپذیرفتند تاخدای ناکرده براهل بیت پیامبرتوهینی نشود.(یاقوت حموی) 

46- سیستان محل استقرار خاندان سورن بزرگترین خاندان سیستانی است که بدون اعلام حمایت آنها هیچ حکومتی پایداری خود را باور نداشت و به راستی اینگونه بود.

47- ریچارد فرای در بازدید از سیستان در وصف این سرزمین گفته است:«سیستان بهشت باستان شناسان است.»و هولدیچ می نویسد «سیستان در پارینه ،انبار گندم آسیا بوده و ممکن است دیگر بار چنین شود.در کتب  زردتشتی نیز سیستان زاد بوم خاندان کیانی بوده و در آنجا است که زردتشت ظهور خواهد کرد.

49- نخستین رصدخانه های ایرانیان در سیستان شکل گرفته و نیم روز یعنی نصف النهار قدیم ،که با ایجاد اولین رصد خانه ها در آن، پیشینه دانش کیهان شناسی ایرانیان به سیستان بازمی گردد.

50- نخستین بازی فکری و تخته نرد که از آن به عنوان پدر بازی شطرنج یاد می شود در شهر سوخته زابل بدست آمده است.

 51- نخستین جراحی جمجمه درتاریخ بشر 4750سال پیش در شهر سوخته زابل بر روی جمجمه ی یک دختر 13 ساله توسط پزشکان سیستانی صورت گرفته است.

52- نخستین چشم مصنوعی در تاریخ بشر و جراحی چشم در هزاران سال پیش در شهر سوخته زابل صورت گرفته است(البته پیشرفت های پزشکی سیستان در حال حاضر نیز نمونه هایی دارد،از جمله کشف داروی ضد سرطان به نام سیستانین توسط پروفسور شیخ نژاد و یا خدمات پروفسور بندانی و شهریاری و...)

53- قدیمی ترین قالی شناخته شده که در سال 1948از سیبری به حالت انجماد توسط یک هیئت باستان شناسی بدست آمد قالی (پازیریک)می باشد.این قالی که از گورپادشاهان سکایی سیستان بدست آمده رنگ آبی سیر دارد و مربوط به سده سوم قبل از میلاد است.

54- سیستان مرکز بهترین کارخانه های حصیر بافی بوده شاردن می نویسد ((ایرانیان در بافتن حصیرهها و سبدهای ترکه بیدی مهارت به سزایی دارند.حصیرهای بافت ایران به سهولت تا می شود و لوله می گردد . درظرافت عدیم النطیر می باشد . مهمترین کارخانه های این کالا در سیستان است...))

55- دیرین ترین عمل جراحی در تاریخ و ادبیات ایران عمل سرشناس به ((رستمینه))/((شکاف رستمی))/((رستم زاد))است،که برای به دنیا آوردن رستم برروی رودابه ((مادر رستم))انجام شد تا رستم پهلوان نامی ایران بدون زحمت گام به پهنه گیتی گذارد . اروپایی ها براین باورند که این عمل ،نخستین بار در اروپا و بر روی مادر ژولین سزار یا به دستور ژولین سزار انجام شده است و به همین دلیل آن را سزارین می نامند . بدیهی است که این گفته صحیح نبوده و افتخار آن برایران و سیستان باز می گردد و بایستی بجای واژه ((سزارین))واژه درست ((رستم زاد )) در جهان رواج یابد.

56- نخستین کسی که اعتقاد به حرکت وضعی زمین داشت یک فرد سیستانی بنام احمدبن محمد بن عبدالجلیل سجزی((سیستانی)) بوده است که ابوریحان بیرونی این امر را تایید کرده است

57- نخستین فقیه شیعی جهان اسلام حریزبن عبدلله سجزی از سرزمین سیستان بوده است

58- شهر سوخته با پنج هزار سال قدمت و با چهار میلیارد ماده فرهنگی ، که حفاری آن با تکنولوژی امروزی 450 سال به طول می انجامد،دهانه غلامان یادگار دوران هخامنشی و تنها شهر شناخته شده به معنی متعارف امروزی ، کوه خواجه بازمانده از دوران اشکانی و ساسانی که مورد تقدس سه دین اسلام،مسیحیت و زرتشت می باشد و ده ها اثر باستانی دیگر در این منطقه باعث شده که ((ریچارد فرای )) باستان شناس و مورخ مشهور سیستان را به بهشت باستان شناسان و ((هنری ساوج لندور)) باستان شناس و جغرافی دان انگلیسی ، به لندن شرق لقب دهد. .....

 

مسکن - صنایع دستی - لباس و پوشش در سیستان

مسکن در سیستان

شکل خانه ها در شهرها بستگی به مواد و مصالحی دارد که در اختیار مردم محل قرار

 می گیرد . مصالح عمده ی ساختمانی در شهرهای  ایران از جمله زابل در درجه 

اول آجر، آهن و سیمان و در درجه دوم خشت . گل است . زابل و برخی از بخشهای 

آن در حال حاضر از لحاظ ساختمانی در حال توسعه و پیشرفت است .

در روستاها شکل خانه ها عموما تابع مقتضیات و مواد و مصالحی است که طبیعت در 

دسترس می گذارد . در سیستان خشت و گل قسمت اصلی ساختمان را تشکیل می دهد . 

این نوع مسکن بیانگر خلق و خوی اهالی و طبیعت سیستان است. خانه های از خشت و

 گل با سقف گنبدی و باد گیر بلند در سقف مشخصه بارز سبک معماری سنتی و محلی

 سیستانیان است . این شیوه در سیستان عمومیت دارد . در برخی موارد سنن و 

آداب و رسوم و معتقدات مذهبی تیز در شکل این خانه ها موثر است .


درسیستان دو نوع مسکن ثابت و متحرک وجود دارد :

مساکن ثابت :

 این نوع مساکن به خصوص در روستاها هنوز هم با خشت و گل می سازند که مصالح آن 

در محل تهیه می شود . مساکن روستایی و سنتی حداکثر سه اتاق با ضمائم آن 

دارد .

اجزاء مسکن :

1-   پی :

 در قدیم که زمین سیستان زه نداشت در هنگام ساختن پی نیاز به "شفته" نبود 

زیرا خاک سیستان از املاح و رسوبات رودخانه هیرمند است که بر اثر سالها 

انباشت فشرده و سفت شده است لذا خشت را روی خاک می گذاشتند و دویوار را 

بالا می بردند اما در سالهای اخیر به تدریج زه زیاد شد و مجبور به کندن جای

 پی و استفاده از شفته شدند در اوایل گل را فقط لگد می کردند و ورز می 

دادند .

2-   سقف :

در سيستان سقف اتاق رادر مساكن سنتي گنبدي مي پوشانند نوع ديگر سقف 

"يزدي پوش " نيز رواج دارد كه همان سقف ضربي است و اختصاص به سالن يا هال 

دارد .

3-   كلك :

هر اتاق يك هواكشي در وسط سقف گنبدي دارد كه از پشت بام با ديواره اي 

محصور كرده براي آن يك دهانه به سمت شمال مي گذارند اين هواكش را به اصطلاح

 كاك مي گويند كه در اصل حكم باد گير را دارد .

4-   ديگدان :

هر اتاق يك بخاري ديواري يا به اصطلاح ديگدان دارد كه دود كش آن در دل 

ديوار بنا مي شود ،از اين محوطه براي پخت و پز و هم توليد گرما استفاده مي 

كنند .

5-   شاه نشين :

خوانين و روساي قوم در گوشه اي از اتاقفضاي ايوان مانندي كه سطح آن بالاتر از كف اتاق بود مي ساختند

6-   اندود :

در قديم از كاهگل براي اندود ديوار و حتي كف اتاق استفاده مي شد اقشار مرفه از آهك براي سفيد كردن اتاق استفاده مي كردند .

مساكن متحرك :

عشاير سيستان هنوز هم حداقل در بخشي از سال به خصوص هنگام كوچ بهاره و در ييلاق 

داخل سياه چادر يا به اصطلاح " پلاس " زندگي مي كنند . محل احداث "پلاس" در

 اصطلاح طايفه براهويي "اين كين" نام دارد "پلاس" براهويي حداقل داراي هفده

 "اچك " (تيرهاي چوبي ) است كه "ميخ اچكا "بلند در وسط و دروازه"اچك" كوچك و

 كوتاه درطرفين "پلاس" قرار دارد در مجموع 24 ميخ "پلاس" را روي اين پايه 

هاي چوبي مستقرمي كند .

مساكن متحرك به خصوص از اين نظر كه استقرار آن در يك جا دائمي نيست ضمائمي ندارد

 . براي رفع نياز فضاي محدود داخل آن را به ترتيب خاصي تقسيم بندي مي كنند 

كه هر يك مورد استفاده ويژه دارد مثلا اجاق كه هم از آن براي پخت و پز و هم

 براي گرمايش و حتي توليد روشنايي استفاده مي شود در جلو و سمت راست در 

ورودي است . فضاي دور تا دور سياه چادر كه به علت پايين بودن سقف براي نشست

 و برخاست كارايي ندارد با نظو حساب شده اي براي نگهداري اشياء و لوازم 

تقسيم بندي كرده اند مثلا قسمتي كه به اتاق نزديك است براي نگهداري وسايل 

آشپزخانه اختصاص داده سپس به ترتيب قسمتي را براي چيدن رختخوابها و چمدان 

ها و وسايل كوچ و سفر در نظر دارن محل ذخيره توليدات نسبي در سمت چپ در 

ورودي قرار دارد كه بخشي از اين فضا هم محل  "تند" يعني نگهداري بزغاله ي 

شير خواره است در فاصله زماني كه مادرشان به چرا رفته است .

با توجه به حداكثر و حداقل درجه حرارت بويژه دامنه تغييرات آن كه حدود 63 

درجه گزارش شده است مردم سيستان با بهره گيري از مصالح بومي و محلي خاك رس 

كه هم به وفور در دسترس بوده و هم به رايگان در اختيار است با استفاده از 

تجربيات خانه ها را شمالي و جنوبي ساخته اند اين امر سبب مي شده تا هم از 

شدت تابش در امان باشند و هم از انرژي خورشيدي در فصل سرد استفاده نمايند .

 از سوي ديگر ديوارها را نيز به قطر نيم تا يك متر بنا مي كرده اند تا از 

انتقال حرارت داخل به خارج در فصل زمستان و بر عكس در فصل تابستان جلوگيري 

نمايد . صرف نظر از شدت تابش و سوزش سرما در فصول گرم و سرد و انعكاس آن در

 آرايش خانه ها و نوع مصالح و طرز به كار گيري آنها به دليل وجود باد بويژه

 بادهاي صدوبيست روزه كه بر شدت گرما و سرما در فصول سرد و گرم مي افزايد 

سعي شده بناها را به نحوي طراحي نمايند كه از تاثيرات منفي آن به دور ار 

تاثيرات مثبت آن بهره جويند .

صنايع دستي :

اين صنايع در سيستان خصوصا مناطق روستايي و عشايري كه وابسته به محيط زندگي و فرهنگ آنان است سابقه طولاني دارند .

در سيستان هماهنگ با ساخت كشاورزي نسبتا پيشرفته بيشتر صنايعي كه از فرآورده 

هاي دامي استفاده مي نمايند رونق يافته اند . از اين رو بيشترين شمار 

مشغولان به صنايع دستي در اين منطقه در رشته هاي گليم بافي ، قالي بافي و 

قاليچه بافي به چشم مي خورد . در ميان حدود 370 هزار خانوار روستايي و 

عشايري سيستاني كه تقريبا در 850 روستاي سيستان زندگي مي كنند بافتن قاليچه

 ، قالي،گليم ،پرده و حصير ، خرجين و ساخت پشتي به وفور رايج است . توليد 

محصولات صنايع دستي سيستان اغلب به شيوه ي خانوادگي و سنتي و كمتر كارگاهي 

است و به جز صنايعي مثل قاليچه ،قالي و پشتي بقيه را بطور نيمه وقت در جوار

 ساير فعاليتهاي روزمره زندگي بانوان انجام مي دهند . بازار محصولات صنايع 

دستي منطقه با توجه به مرغوب بودن آن و گستردگي ارتباطات در دوران اخير به 

شكلي است كه شايد بتوان گفت بيشتر نقاط ايران را مي پوشاند بويژه كه در 

زمينه ي بازار يابي ،‌ كمكهاي سازمان صنايع دستي استان سيستان و بلوچستان و

 مركز اميد وار كننده بوده است . عمده ترين مواد اوليه مورد نياز صنايع 

دستي در محل به دست مي آيد ولي ميزان وابستگي به بازارهاي داخلي و حتي 

خارجي ، از لحاظ نخ و پارچه، خامه و رنگ قابل انكار است .

سوزن دوزي :

سوزن دوزي در گذشته در سيستان معمول نبود و در سالهاي اخير اداره ي تعاون و 

امور روستاهاي استان به منظور بهبود وضع روستائيان و عشاير و ايجاد اشتغال و

 درآمد به عده اي از مروجان خانه داري در زاهدان تعليمات لازم را در زمينه ي

 سوزن دوزي داد و مامور ترويج آن كرد .

اين رشته از صنايعي است كه قدمت و سابقه آن به بلوچستان باز مي گردد و به همين

 مناسبت گاهي به آن بلوچي وزي هم گفته اند . كاربرد آن روي جامه ي بلند 

زنان و دختران به صورت پيش سينه و جيب و سرآستين مي باشد . تمامي هنر 

آفرينان اين رشته را زنان تشكيل مي دهند كه در كنار وظايف معمولي ، در 

اوقات فراغت به آن مي پردازند . كار كرد اساسي نقوش این هنر به تدریج از 

محدوده ی اولیه خارج و فراگیری اش شامل محصولاتی همانند : 

کوسن،رومیزی،روتختی، کراوات،اشارپ،نوار ، کیف دستی،آباژور و ... گشت و تنوع

 شکل، نوع و رنگ یافت  .

قالی بافی :

قالی بافی از صنایع دستی خاص سیستان است و اغلب نقش های ان تقلیدی از نگاره های ترکمنی و بلوچی است .

گلیم بافی :

از دیگر رشته های صنایع دستی رایج ،گلیم بافی است . این حرفه در میان برخی از

 روستائیان و چادر نشینان خصوصا قوم بلوچ در سیستان دیده می شود . تار و 

پود این نوع گلیم بستگی به ماده ی اولیه دارد . ممکن است تار آن از پنبه 

،پشم و یا مو و پود آن از پشم یا نوارهای بریده و باریک از پارچه های کهنه 

باشد .

پشتی بافی :

این صنعت در سیستان رایج است و عمدتا در نواحی بنجار ،کرباسک،‌ده 

مرده،بزی،دوست محد،شهرکی و نارویی و ... دیده می شود . محصول این رشته پشتی

 هایی است به ابعاد 120×80 تا 100×60 که توسط دستگاهی که سفارشی در کارخانه

 ی نکا چوب تولید می گردد . هر پشتی در سی تا چهل روز و روزی سه ساعت کار 

ساخته می شود .

حصیر بافی :

در بعضی از روستاهای سیستان تنها صنعت دستی حصیر بافی است . حصیر برای فروش 

به بازار زابل عرضه میشود و در حال حاضر برای جلوگیری از پیش روی ریگ روان 

مصرف دارد . ماده ی آن نی می باشد. انواع دیگر آن حصیرها و سبدهای ترکه 

بیدی هستند .

شاردن  در سفرهای خود می نویسد : " ایرانیان در بافتن حصیرها و سبدهای ترکه بیدی 

نیز مهارت به سزایی دارند . حصیرهای بافت ایران به سهولت تا و لوله می 

گردند و در ظرافت و زیبایی بی نظیرند . بهترین کارخانه های این کالا در 

سیستان است.

پرده بافی :

پرده بافی نیز در سیستان در روستاهای پیرامون و حاشیه ی هامون وجود دارد . 

محصول آن پرده هایی از نوع نی هستند که در محل به" لوخ" معروف اند. برخی از

 روستائیان چند ماه از سال را جهت آوردن نی از هامون ، کوچ می کنند و نی 

های تهیه شده را با خر و یا تراکتور کرایه ای به محل تولید پرده محل می 

کنند . مواد اولیه و عمده ی پرده بافی نی و نخ است . 30 متر مربع پرده از 

عرض 120 سانتیمتر یک کیلو نخ مصرف می کند .

چادر بافی :

محصول چادر بافی در محل جهت  عشابر کوچ نشین و چادر نشین مورد استفاده قرار می 

گیرد . ماده ی اولیه و عمده ی مورد احتیاج آن موی بز است که در محل تامین 

می شود .

لباس مردم سیستان :

تا چند سال قبل پوشاک مردم سیستان از پارچه های دست باف محلی بود که در 

کارگاههای بافندگی روستاها بافته می شد . جنس آن از نخ به رنگ سفید بود و 

"چومن" نام داشت برای طبقات متوسط و مرفه تر از نخ های به رنگ سبز  سیاه 

استفاده می کردند . که راه راه بافته مس شد و به آن "جومن کشمیر "می گفتند .

 این پارچه از لحاظ بافت محکمتر و از نظر قیمت گرانتر بود . با این حال 

طبقات مرفه به خصوص سرداران و خوانین از لباسهای خارجی استفاده می کردند و 

در مجموع پوشاک مردم سیستان شامل قطعات زیر بود :

پوشش سر مردان :

لنگوته :

که معمولا از پارچه "کشمیر" یعنی" جومنی" که نخی و دو رنگ بود می دوختند طول 

آن به ده متر می رسید در سالهای اخیر پارچه سفید ساده از جنس "ململ" معمول 

شده است. در قدیم حتی بچه ها "لنگوته" به سر می بستند .

کلاه :

مردان از شب کلاه یا عرق چین که از نخ ابريشم دلدر



هامون را بیشتر بشناسیم

هامون را بيشتر بشناسيم 

مجموعه آب ها و باتلاق ها و درياچه هاي شمال غرب، غرب و جنوب غربي شهرستان زابل است که تحت نام هاي هامون صابوري، هامون هيرمند، درياچه سيستان و هامون پوزک (در خاک افغانستان) ناميده مي شود و همچنين سومين درياچه بزرگ ايران پس از درياچه خزر و درياچه اروميه است که درحاشيه غرب و شرق و شمال دشت سيستان قرار گرفته است. اين درياچه از سه درياچه کوچک به نام هاي صابوري، پوزک و هامون تشکيل شده‌است که در زمان بادهاى 120 روزه از هم جدا و در زمان وفور آب به هم متصل مي‌شوند و درياچه هامون را با نيزارهاي زيبا تشکيل مي‌دهند. سطح زير پوشش آبي هامون صابري حدود 990 کيلومتر مربع و درياچه هامون يا هامون هيرمند حدود 540 کيلومتر مربع است.

هيرمند در ايران، و بخشى از صابرى در افغانستان است تالاب هامون که به عنوان هفتمين تالاب دنيا مي باشد بزرگ‌ترين پهنه آب‌هاي شيرين سيستان است که نقش اساسي در زندگي مردم منطقه و همچنين اثرات مثبت طبيعي، اقتصادي و اجتماعي نيز دارد. درياچه هامون وابسته به رودخانه هيرمند مى‏باشد و اين وابستگى باعث گرديده هر گونه نوسانات در ميزان آب آن مشكلاتى را براى كل سيستم حيات سيستان بوجود آورد.
در ميان هامون کوه منفرد، صخره اي سياه رنگ از سنگ بازالت وجود دارد که اوشيدا (خواجه) نام دارد که تا کنون 6 لايه متوالي سکونت از عصر هخامنشيان تا دوره اسلامي در آن کشف شده است.
سرزمين با شکوه سيستان در جنوب شرقي ايران قرار دارد و با وجود رود بزرگ هيرمند و درياچه زيباي هامون دشت بزرگ و حاصلخيزي را تشکيل داده است. که مي توان در زماني که آب موجود است سالي سه نوع محصول برداشت نمود به طوري که اين سرزمين را انبار غله ايران لقب دادند.

موقعيت جغرافيايي

اين درياچه ، مشتمل بر مجموعه آبها و باتلاق ها يا درياچه هاي فصلي است كه در شمال غربي، غرب و جنوب غربي شهرستان زابل واقع گرديده است و وسعت کل هامون‌ها در زمان پرآبي ۵۶۶۰ کيلومتر مربع است که از اين مقدار ۳۸۲۰ کيلومتر مربع متعلق به ايران است. درياچه هامون صابري 475 و درياچه هامون هيرمند 470 متر از سطح دريا فاصله دارد.

ريختشناسى

از نگاه ريختشناسى، درياچه هامون (صابري و هيرمند) در يک فرونشت کم ژرفا در دشت وسيعي بوجود آمده که تقريبا هموار است.اين فرورفتگي بين گسله هاي اصلي هريرود در غرب و گسله چمن در افغانستان تشکيل شده است. درياچهها از سه بخش تشکيل شدهاند:

 

  • درياچههاى دائمى، که بيشترين سطح را با ژرفاى بيشينه حدود 11 متر دارد.
  • درياچههاى فصلى، که بصورت نوار به نسبت باريکى پيرامون درياچههاى دائمى قرار دارند.
  • کفههاى گلى و باتلاقها، که بيشتر در حاشيه شرق و جنوب شرقي درياچهها توسعه دارند.


آبگيري هامون

بخش اعظم آبگيري درياچه هامون از خاک افغانشتان است. رودخانه هيرمند که اصلي ترين رودي است که به هامون مي ريزد از کو هاي هندوکش افغانستان سرچشمه مي گيرد. اما بسياري از رودهاي و آبراه ها حوزه آبگير اين درياچه، از خاک ايران يعني کوه هاي شرق خوسف و خونيک سرچشمه مي گيرد. همچنين رودخانه‌هاي خاشرود، فراه، هاروت رود، شوررود، چاه رستم، حسين آباد و منطقه نهبندان به هامون مي ريزند.

زمين شناسي

از ديدگاه زمين شناسي ساختماني، به نام بلوك هيلمند (هلمند) معروف است كه حد شرقي آن در افغانستان و حد غربي اين پهنه در ايران ، گسل اصلي هريرود است. پيرامون هامون را تپه ماهورهاي کم ارتفاع پهنه هلمند به ارتفاع تقريبي 765 فراگرفته اند و همگي آنها از نهشته هاي جوان زمان كواترنر هستند، ولي در فواصل دورتر، بويژه در بخش غربي گسل هريرود، كوه هاي بلندتري وجود دارند كه بعضي از آنها در حوضه آبگير اين درياچه قرار مي گيرند.

وجه تسميه و سابقه تاريخى هامون

در کتاب اوستا نام هاي درياچه هامون به نام هاي کان سويا Kansoya ، کاسو، ذريه کيانسه و آب کيانسه و در شاهنامه فردوسي زره ياد شده است. و در کتب پهلوي ساساني به نام کيانسه Kyansih و در متون فارسي ميانه به نام کانفسه آمده است که همواره با نام اوشيدم و اوشيدرن (اوشيدا) آمده است.
از آنجا كه واژه‏هاى زره و زريه هر دو به معنى درياست، اين درياچه را در قديم «زره كيانسه» مى‏گفتند كه به مرور كلمه كيانسه از استعمال افتاد و فقط زره كه در پهلوى به معنى درياست باقى مانده است.
ابن حوقل از هامون به درياى زره ياد مى‏كند و عنوان مى‏نمايد كه: طولش سى فرسنگ و از ناحيه جوين تا پل كرمان.

در شاهنامه آمده است:

به قول فردوسى، افراسياب از ميدان كيخسرو روى گرداند و از آب زره گذشت به كنگ دژ پناه برد و كيخسرو از پى او شتاف. پس از شش ماه از آب زره گذشت و خود را به كنگ دژ رسانيد.

مولف گمنام حدود العالم مى‏نويسد:

درياى زره به سيستان است از گرد او آبادانى است و ده‏ها... درازى او سى فرسنگ است اندر پهناى هشت فرسنگ و گاه آب اين درياى زره چندان بود كه از او رودى خيزد كه به كرمان بگذرد و به درياى اعظم شود تيمور لنگ نيز از اين درياچه چنين ياد مى‏كند كه : امير سيستان مرا سوار بر كشتى كرد و روى درياى هامون نيز گردش داد و بمن گفت كه در دوره رستم وسعت اين دريا بيش از اين بود كه مى‏بينى.

اهميت مذهبي

سابقه تاريخى اين درياچه نشان مى‏دهد كه در ايران قديم از لحاظ مذهبى داراى تقدس بوده است.
استاد پور داوود دانشمند و محقق برجسته اوستا مي گويد: شرافت هامون در اين است که در آينده پيامبري از کنار آن ظهور خواهد کرد که سوشيانت نام دارد.
در بند 6 زامياد يشت آمده است. فر کياني از آن کسي است که شهرياري وي از آن جايي که رود هيرمند، درياچه کيانسه (هامون) را تشکيل مي دهد برخاسته است و آنجايي که کوه اوشيدا (کوه خواجه) واقع است و از گرداگرد آن آب هاي بسياري از کوه ها آمده با هم سرازير مي شوند.
در فصل 21 بندهشت آمده است کيانسه (هامون) مخل زندگي خاندان کياني ذکر شده و د آبان يشت آمده است که کي گشتاسب بلند همت روبروي آب فرزدانو از براي ناهيد نذر نمود و خواستار آن شد که به ارجاسب و تورانيان غالب شود.

منابع:
کتاب درياچه هامون، ايرج افشار سيستانى
کتاب کوه و درياچه سيستان در اديان-حسينعلي کاوش
كتاب درياچه هامون، مولفان: گروه پژوهشى جغرافيا، (محمود رضا ميرلطفى، حميد حيدرى مكرر، غلامعلى خمّر، خدارحم بزّى)
کتاب منم تيمور جهانگشا، ترجمه واقتباس ذبيح اللّه‏ منصورى
کتاب سيستان سرزمين ماسه‏ها و حماسه‏ها، محمد اعظم سيستانى
سايت رشد
سايت ويکي پدياي فارسي
سايت مرجع دانش

پر واضح است زماني که هامون پرآب باشد کشاورزي رونق مي گيرد، نيزارها مي رويند و به موازات آن دامداري به خاطر کشاورزي و نيزارها حياتي دوباره مي گيرد. رشد و نمو نيزار باعث پرورش ماهي است که با وجود آب فراوان از ني ها ارتزاق مي کنند. وقتي پاي ماهي به ميدان بيايد کار صيد ماهي که همان صيادي است انجام مي شود و مي بينيم که تالابي بوجود آمده پرندگان را به سوي خود مي کشاند و شکارچيان را نيز. با توجه به موارد ذکر شده در بالا مي توان گفت که کار کشاورزي، دامداري، صيادي، شکار و در نتيجه اقتصاد منطقه رشد مي کند و آمار بيکاري را پائين آورده و آمار جرم را هم پايين تر.
 

  •  آينده هامون را چگونه مي توانيد در خاطرتان مجسم کنيد؟

در گذشته اي نه چندان دور وقتي شخصي از سيستان به شهرما مي آمد بزرگان ما مي پرسيدند امسال آب زابل چگونه است و و قتي مي شنيدند که خوب است، بعد مي پرسيدند يعني دور کوه خواجه آب دارد. وقتي مي شنيدند که دور کوه خواجه آب دارد مطمئن و خوشحال مي شدند و مي گفتند الحمدالله امسال زابل آباد است. با يک حساب سرانگشتي نتيجه مي گيريم اگر هامون آب داشته باشد سيستان آباد است و گرنه... در مورد آينده هامون نمي شود نظر جامع و کاملي بدهيم بلکه اين بستگي به اوضاع سياسي دارد. اگر زور سياسي کشورمان بر افغان ها بچربد و معاهده حق آبه ايران اجرا شود هامون پرآب وسيستان آباد و اگر خداي نکرده اوضاع بدتر بشه که واويلاست. البته اين نظر من است.

درود برهمگان


1 - هامون را چقدر مبشناسيد
عليرغم توضيحات كامل جناب آقاي سنچولي عزيزآناني كه سني ازشان گذشته وبه قولي موي سفيد كرده اند هامون آن دهه را خوب بياد دارند . نيزارهاي سرسبز ؛زلاليت آب ،پرواز گونه هاي مختلف پرندگان وچراي گاوها در نيزارها چشم انداز زيباي را به نمايش ميگذاشتند . همه حاشيه نشينها سرگرم تلاش بودند . وميتوان گفت هامون آنروزها بهترين مكان تفريحي بحساب مي آمد . در دوطرف جاده مواصلاتي آخرين روستا(لطف الله ) تا كوه خواجه را سرسبزي خيره كننده از پوشش ني ها وتوتها پوشش داده بود

2 -  هامون داراي چند قسمت است ؟
در اين خصوص هم جناب آقاي سنچولي توضيحات كامل را ارائه نمودن .

هامون از سه بخش هامون پوزك در كشور افغانستان وبخشي از آن در سيستان ،هامون صابري وهامون هيرمند

3 - هامون دار اي مكانهايي متفاوتي است كه در اكثر اين مكانها كه بصورت 

جزيزه اي زيبا در قلب هامون بوده است كه گاها"ساكناني نيز در آنهاوجود 

داشته اند . ايا اسامي اين مكانها را ميدانيد ؟
تعدادكثيري از كساني كه از طريق هامون درآن زمان امرار معاش ميكردند . در قلب هامون و مكانهاي كه بصورت جزيزه مانند بوده است سكونت داشته اند . صيادان كه پيشينه اصلي آنها صيدوصيادي وحصيربافي بوده است نيز بصورت فصلي به اين مكانها عزيمت ميكردند .

كه تعدادي از آن مكانها به شرح ذيل است

سنگول sengol
بش دلبر، bashedelbar
صابري ، sabori
زرگور، zergor
دك گز، dakegaz
كورق ملاحسين ، korghe molla hosain
درددل ، darde del
چونگ روغني، chonge roghani
ده بت ، deh bat
رونگ خالمش، ronge khalmash
چنگ يكه ، change yakeh
تيشه كني ، tesheh kani
لورگ باغ lorge bagh
كورق شيرمحمد، korghe shermahmad
پستول pestol
برنگ ، bareng
امونك ، amonak
پرن صوفي ، prane sofi
پرن حسين ممد ، prane hosain mamad
چونگ دراز، chonge draz
ده زهرايي ، deh zahrai
چنگ سرخ ، chonge sorkh
تپه كنيز، tape kanez
محمودي، mahmodi
لورگ زيزي ، lorgezire
خاجگير، khaj ger
سرلوف ، sare lof
پوزك سرلوف ، pozake sar lof
سل يو ؛ salyo
بريده ، boredeh
شند، shand
چونگ مرغو ، chonge margho
ده محمدعباس، deh mamade abbas

4 - حاشيه نشينهاي اصلي هامون چه طوايفي هستند .؟ كساني كه ارتباط تنگاتنگ با هامون داشته اند ؟
حاشيه نشينهاي اصلي هامون طايفه هاي صيادي، اربابي ، كوهستاني ، سنگبري ، پودينه ، قنبري ، بولاغ ، سرگزي ، بزي ، ميرشكار، سراواني ، خراشادي كه هريك برحسب مهارت ويشينه اي كه داشتنه اند با هامون ارتباط تنگا تنگ داشته اند

5 - هامون در زمان آباداني زمينه اشتغال بسياري از خانواده ها را فراهم مينموده است آيا نسبت به اين مشاغل آگاهي داريد ؟
صيد و صيادي (شكار وماهيگير) ، دامداري ، حصيربافي، از مهمترين مشاغل هامون بشمار ميرفتند . كه رونق اين مشاغل افراد زيادي را به هم مرتبط وزمينه هاي اشتغال خيلي از افراد را فراهم مينمود .

6 - آينده هامون را چگونه ميتوانيد در خاطرتان مجسم كنيد ؟
مسلم است با وضعيت پيش آمده در كشور مجاور افقانستان ؛ ازبين رفتن ريشه نيها به جهت خشكساليهاي طولاني ، بالا آمدن سطح دريافت به جهت وجود شنزارها كه 

عامل اصلي آن طوفانهاي شديد بوده و... هامون سالهاي 60وقبل از آن را نخواهيم ديد .
اما اميدواريم كه با رايزنيهاي صورت گرفته با كشور افغانستان وجاري شدن سيلابها يكبار ديگر هامون را پر آب

 ببينيم و متعاقب آن آباداني سيستان را


درد دل يك هاموني

من يك هاموني ام پرورش يافته دامان پاك وزلال تو

زادگاهم توبودي وبهترين دوران كودكي ونوجواني ام با تو گذشت

مرا بياد داري ؟؟؟؟؟؟ ؟
وقتي چله زمستان فرا ميرسد هنوز هم سوزش تركهاي نيزارهاي تو آزارم مي دهد
اما.....!!!!!

 

 

با افتخار تحمل ميكنم . چون يادگاري است كه از تو بجا مانده است
من سنگولت را خوب بياد دارم ، رونگ خالمش ،ده زهرايي وكورق ملاحسين
هنوز هم زيباي پرواز پرنده گان را برفراز نيزارهاي تو در خاطرم مجسم ميكنم
هنوز هم برفراز اوشيدا ي هميشه سر فراز مي ايستم ودر دور دستها تورا جستجو ميكنم
هنوز پيرمردان صيادودامدار چشم انتظارت نشسته اند
چشم انتظارند كه برگردي
هنوز گاوها وگوساله ها را ميبينم كه در نيزارهاي تو به چراء مشغولند
هامونِ من : دوستدارانت را از ياد برده اي . اما دوستت داريم

روزگاري محل تاخت وتاز توتنها بودي
شكارگاه صيادان كه لابه لاي نيزارهايت به دنبال صيد بودند
چراگاه گاوها وگوساله ها
وامروز محل تاخت وتاز ماشينها
آنروزها زندگي دوستدارانت را تامين ميكردي
وامروز هم
هامونِ من:
دوستت دارم
وچشم براهت نشسته ام
تا دوباره تورا در اوج ببينم
با افتخار كنار ساحل زيبايت بايستم
وبا صداي بلند فرياد بزنم
دوستت دارم هامون

 

 

 

 

تیره اولاد دوست محمد پودینه


طایفه پودینه سیستان

تیره اولاد دوست محمد پودینه


  

دانلود فایل تصویری سه بعدی شجره فامیلی تیره اولاد دوست محمد پودینه


آخرین بروز رسانی 1392/7/10

 


شجره فامیلی تیره اولاد دوست محمد پودینه










شرح مختصری درباره تیره اولاد دوست محمد پودینه



تیره دوست محمد فرزند صاحبداد از نسل مامی پودینه


تیره اولاد دوست محمد ساکنان مناطقی از پشت آب سیستان می باشند . دوست محمد از اقوام نزدیک اگبرعلی بوده و در منطقه منصوری سکونت داشته که در زمان مهاجرت اگبرعلی از شیب آب (منطقه چنگ مرغو ) به منصوری و سپس پشت ادیمی ، دخترش (فاطمه دوست محمد ) را به عقد فرزندش کدخدادرویش در آورده است


 اطلاعات دقیق و معتبری راجع به فرزندان دوست محمد دردست نیست ولی به نقل از بزرگان و فرزندان کدخدا درویش اگبرعلی ، بعد از اینکه اگبرعلی به دلیل دوستی با شخص دوست محمد ، دخترش را به عقد فرزندش درویش در می آورد ، بعضی از فرزندان ، برادران و خواهران دوست محمد در سالهای 1280 به افقانستان نزد سایر فامیل مهاجرت کرده و در آنجا زندگی و سکونت داشته اند و اکثریت آنها مذهب اهل تسنن داشته که هم اکنون نوه های آنها در قید حیاتند و در افقانستان ، ایران ( گنبد ، زاهدان و زابل ) زندگی می کنند . بعد از فوت دوست محمد تعدادی دیگری از فرزندانش نیز نزد آنها در افقانستان رفته و در آنجا زندگی می کردند



توضیحات :

تیره غفاری مقدم که اخیراً توسط شخصی در یک وبلاگ خانوادگی بعنوان یکی از تیره های طایفه پودینه با سرفامیلی یکی از فرزندان کم سن و سال این خانواده معرفی شده ، جعلی بوده و سر فامیل این نام خانوادگی مرحوم کربلایی موسی غفاری مقدم فرزند کدخدا درویش پودینه صبور از تیره اگبر علی می باشد

اتصال ساختگی و غیر واقعی ( با استفاده از کپی برداری از شجره فامیلی طایفه پودینه ) این تیره جعلی به دوست محمد فرزند صاحبداد (سر تیره دوست محمد ) نیز طبق گفته فرزندان ذکور کدخدا درویش پودینه صبور در تحقیقات و یادداشت های قدیم نویسنده ، با توجه به اینکه اکثر فرزندان مرحوم دوست محمد به افقانستان مهاجرت نموده و اطلاعات دقیقی از آنها در دست نمی باشد ، مبهم و نا مشخص می باشد

ادعای این افراد نیز در خصوص اتصال این تیره به دوست محمد با توجه به خَلَع بین شجره ساختگی درست نبوده و این کار یک نوع اصالت و اتصال غیر واقعی در طایفه پودینه می باشد






تیره اولاد کدخدا درویش اگبرعلی پودینه

طایفه پودینه سیستان

 


 

دانلود فایل تصویری سه بعدی شجره فامیلی تیره اولاد اگبرعلی پودینه


آخرین بروز رسانی 1392/7/10

 

 


 

شجره فامیلی تیره اولاد اگبرعلی پودینه

 

 

 


 

 

شرح مختصری در باره علی فرزند رضا

 

 


 

علي فرزند رضا فقط دو فرزند بنام اكبر و محمد داشت و در منطقه شيب آب دولت آباد چنگ مَرغُو (چنگ مرغان)سكونت وبكار كشاورزي ودامداري مشغول بوده و زمين و مال  زيادي داشته است. او چند برادر و يك خواهر نيز بنامماهي رضاداشته است و ماهي رضا با يك خاناز طايفه بزي ازدواج ميكند و زن بسيار قوي هيكل و تنو مندي بوده است وتعداد زيادي از طايفه بزي كه در منطقه پشت آب به حرفهگاوداري و کشاورزی مشغول بوده اند  از نسل او هستند  كه معروفترين آنها يكي ازنوه هاي او بنام خان عباس ميباشد .

محلهاي سكونت موقت تيره اكبر علي در حاشيه درياچه هامون(صابُري ) :هامونك  - ميانكنگ  -  دردِ دل  -  جنگل بَش دلبَر - ريگ سارني - تيشه كَني - اُتاقِ كَلو - خاريكه - كوه خواجه - بَشِ جوين - مسجدك - بندان - چشمكه - و مناطقي مجاور به درياچههامون درخاك افقانستان ميباشد


شرح مختصری در باره اکبر فرزند علی

 

 


 

اكبر علي فقط يك برادر بنام محمد )مَمَد علي( داشته كه درجواني عاشق يك دخـتر بلوچ  بنـامصاحبجانميشود و بخاطر موافقت نكردن پدرانشان با ازدواج آنها درگيريهاي عاشقانه زيادي داشته اند . و محمد علي اشعار زيادي درخصوص اين عشق سروده كـه هم اكنون در بين مردم زابل اين اشعار وجود  دارد و نسل به  نسل منتقل ميگردد . اسم پدر صاحبجـان ( نورك) بوده و مذهب  تسنن داشته و علت موافقت نكردن پدرانشان جهت اين ازدواج نيز همين موضوع بوده است . اكبر علي از خود چهار فرزند پسر و يك دختر بجا گذاشته كه تيره اكبر علي را تشكيل ميدهند كه در قسمتهاي بعدي به شرح كامل زندگي ونيز فرزندانشان خواهيم پرداخت

 

 

 

 

اكبرعليومحمدعلي ازچنگ مَرغُون دادي )مرغان دادي( دولت آبادابتدا به افضل آباد ) منصوري (و سپس به اديمي مهاجرت ميكنند و درجوار تيره هاي ديگر طايفـه پودينـه منطقه  پشت اديمي را بنا ميكنند و در آنجا سكونت و بكـار دامداري و كشاورزي مشغول ميگردند .دوست محمد كـه از  طايفه پودینه ميباشد در منطقه منصوری سكونت داشت ، اكبرعلي دخترش بنام فاطمه را به عقد يكي از فرزندانش بنام درويش در آورده و با او وصلت کار می شود . درويش بعد از فوت پدرش كدخداي تيره اكبرعلي ميشود . سكونت اوليه پدران اكبر علي در جوار دولت آباد بوده و در چنگ مَرغُو ( چنگ مرغان ) دولت آباد زمين كشاورزي داشته و به كار دامداري مشغول بوده اند . بعدها بر اثر اختلاف با خانهاي سرابندي مجبوربه ترك منطقه شده و خانه و كاشانه خود را ترك ميكنند . اكبرعلي بكار دامداري وكشاورزي مشغول بوده و از اديمي تاحاشيه درياچه هامون (صابري) محدوده زمينها و سكونتشان بوده است .اين طـايفه در فصول مختلف در اين محدوده که خانه های موقت داشتند کوچ مي كردند و به طور موقت در محل های  كه از قـبل آماده كرده بودند  مدتـي سكونتميكردند

 

 

محل اصلي سكونت شان روستاي (پشت اديمي) بوده است كه هم اكنون بر اثر سيل در سالهاي ( 1361 - 1362 و 1363) به ويرانه اي تبديل شده است و در حال محو شـدن كامل است . علاوه بر كار دامداري بكار كشاورزي نيز اشتغال داشتند . گندم حاصل از كشاورزي را در روستاي پشت اديمـي در انبارهای مخصوصی درزير خاك و انبـارهايی درروي زمين بنام) تِمَـك ( انبار و نگهداري كرده ودرسالهاي خشك به مصرف خود و ساير نيازمندان فاميل ميرساندند . محل سكونت اکبرعلی  در حدود سال 1300هجري قمري پشت اديمي و سكونت موقت دامداري اين فاميل دراطراف درياچه هامون و تختک های داخلي آن بوده است در بندان هم اكبر علي و محمد علي و کدخدا درویش باغ و درخت خرما  و زمین کشاورزی داشته اند 


 

 

شرح مختصر درباره محمدعلی(مَمَدعلی) تنها برادر اگبر علی

 

 


 

 

محمدعلی در جوانی بخاطر عشقی که نسبت به یک دختر بلوچ بنام صاحبجان(صابجان) فرزند نورک داشته شعرهای عاشقانه زیادی سروده که هنوز در بین مردم سیستان در سر زبانها می باشد . برادرش اگبرعلی و پدرش با این وصلت راضی نبودند و او برای رسیدن به او کارهای زیادی انجام داده که شعرهایش بیانگر این عشق می باشد . مَمَد علی بر اثر پریدن از نهرو (نهرآب بزرگ)که از کنار زمینهای کدخدا درویش عبور میکرده و به دَغال پشت ادیمی می ریخته و تا سال 1363 هم اثرش در کنار زمینهای ورثه کدخدا درویش باقی بوده و از وسط ده کدخدا سفر اربابی عبور می کرده که توتنها طایفه اربابی ها تا ده کدخدا فقیر لشکری هم در این مسیر در گذشته عبور و مرور می کرده اند ، دچار آسیب و شکستگی پا می شود که بر اثر عفونت محل زخم مریض شده و دار فانی را وداع می گوید . از اونسلی بجا نمانده و مَمَدعلی در آخرین لحظات عمرش در حالی که در بستر مرگ بوده درخواست دیدن صاحبجان را می کند که پدر و برادرش موافقت می کنند و از نورک می خواهند دخترش را اجازه بدهد که او هم راضی می شود و او در حالی که دست صاحبجان در دستش بوده این شعر را گفته و نفسش بند می آید . .

 

 

 

 

دَسِ صابجان بودَک دَرِ دَسِ مِ

        

 

                                     که عزرائیل بَگرَه اِی نفَسِ مِ (که عزرائیل بَشنَه رو نفَسِ مِ)


 

 

 

                    که هرچه عاشقی بکَردو بَسِ منَه  . . . و نفسش بند میاد و جان به جان آفرین می دهد

 

 

 

 

قسمتی از اشعار محمد علی (مَمَد علی) تنها برادر اگبر علی

 

 


 

 

 

سرنُرو زميـن مكـه استَـه                             مَگه پَلاسِ صابجان يكَه استَه

 

سرنُرو و پُشتِ افضل آباد                             مَگه شونه درست كُنو از چوب شِمشاد

 

 

                                              كه وَ مُوكا بزَنَه مَرَه بكُنَه ياد

 

 

 

 

   شما كه صابجان ميــدَه                             چرا وَ فرَيگونِ بودار مِيده

 

   اگه مِيده بدَهِ مَمَد علي                             درخت بندونه م مال ميده

 

 

                                               كه پيش كش شمَرَه سيه چال مِيده

 

 

 

 

   صابجان سال پارسالهَ مبارك                       سرِ نُرو بيادِ خا بيـارَك

 

   و نورك بُگ مِ بيَيو وَركلِ تو                     كه صابجان خوشه چينه مِ دروگَرِ تو

 

 

 

 

   دمِ نيمروز كه دسته چَقَل كَ                      دل صابجان مِ ميل كَوَل كَ

 

   نـگار نازنيـنِ دستــَه  وردار                       تو را چَشَك كُنو مونده رَ وردار

 

 

 

 

    اگر بدُونو كه سالار جنگ مِينَه                    ازاَم گندومكاي سير خوشه وردار

 

   صابجان بِبَردِ دستِ بَستهَ                              و او مجلسي كه يارمِ نِشَستَه

 

 

 

 

   صابجانَ بِگفتا ساز وَردار                               بِگفتا كي صدا مِيده سازمِ شكَستَه

   چرا غم مي خوري ايمُوكِپيرزال           كه كار عاشقي اَستَهسزاوار



ادامه نوشته

تیره اولاد ذولفقار اگبرتقی پودینه

طایفه پودینه سیستان

  تیره اولاد ذولفقار اگبرتقی پودینه

 


از تمام بزرگان و مطلعین تیره اولاد ذولفقار اگبرتقی پودینه درخواست میگردد ، مطالب مربوط به شجره فامیلی شان را بدقت مطالعه و بررسی نمایند ، چناچه در مطالب درج شده (که وسیله محققین و گردآورندگان شجره فامیلی سایت طایفه پودینه جمع آوری و نگارش شده ) تناقض گویی و اشتباه نوشتاری و تایپی و یا اینکه مطلبی را غیر واقعی تشخیص دادید و یا اگر خواهان تکمیل بخشهایی از شجره که کامل نشده هستید و همچنین اگر مایل به درج شرح و بیوگرافی در مورد افراد این تیره هستید ، سریعاً از طریق سامانه اطلاع رسانی پیامکی طایفه پودینه و یا ایمیل مدیران و نویسندگان سایت و یا در بخش نطرات سایت طایفه پودینه اطلاع رسانی نموده تا اصلاح گردد

شما میتوانید عکسهای بزرگان این تیره که دربین ما نیستند و بزرگان فعلی سنین بالا و نیزعکسهای محل سکونت و آثار باستانی و دیدنی و . . . منطقه سیستان را ارسال تا در این محل به نام خودتان ثبت و درج گردد  

دانلود فایل تصویری سه بعدی شجره فامیلی تیره اولاد اگبرتقی پودینه


آخرین بروز رسانی 1392/7/10

 


شجره فامیلی تیره اولاد اگبرتقی پودینه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شرح مختصری در باره تیره اولاد ابراهیم ذولفقار اگبرتقی

 


 

تیره اولاد ابراهیم فرزند ذولفقار  اگبرتقی  پودینه

 

 

تیره اولاد ابراهیم ذولفقار ساکنان مناطقی از پشت آب سیستان می باشند . محلهاي سكونت موقت تيره اكبر علي در حاشيه درياچه هامون(صابري ) هامونك    -ميانكنگ  -  درددل  -  جنگل بش دلبر - ريگ سارني - تيشه كني - اتاق كلو (اتاق کلان)خاريكه - كوه خواجه - بش جوين - مسجدك - بندان - چشمكه  و مناطقي مجاور به درياچههامون درخاك افقانستان بوده است

 

 

اولاد ابراهیم ذولفقار با نامهای خانوادگی غفاری ، فقاری ، قفاری  معروف می باشند

 

 

 

 

گردآورنده :

 

خداداد غفاری مقدم

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

ادامه مطلب  کلیک کنید

 

 

 

ادامه نوشته

طایفه پودینه سیستان

طایفه پودینه سیستان

پودینه، از طایفه‌های سیستانی استان سیستان و بلوچستان می‌باشد.

این طایفه در شهرستان زابل، زاهدان و قسمتهایی از شمال ایران زندگی می‌کند. تراکم جمعیت آنان در شهر ادیمی و پشت ادیمی و اطرافکوه خواجه و روستای پودینه بخش میان کنگی بیشتر است. همچنین پراکندگی این طایفه در شمال شرق سیستان و مناطقی ازافغانستان و در مجاورت مرز ایران قرار دارد. از نظر جمعیتی جزو بزرگترین طوایف استان به شمار می‌آید.

با توجه به مطالعات کرنولوژی و تبارشناسی که دکتر جوزف آلیسون و دکتر دیوید هاتمن در مناطق استقرار این طایفه در افغانستان انجام داده‌اند به این نتیجه دست یافتند که اینان از قدیمیترین اقوام ساکن در سیستان قدیم می‌باشند. با توجه به مطالعات انجام گرفته و کشف شواهدی به احتمال زیاد بازماندگان اقوام سکایی ساکن در سیستان می‌باشند.

این طایفه در زمان حمله تیمور در منطقه جوین حکفرمایی می‌نمودند اما با لشکرکشی تیمور جنگ سختی بین این طایفه و متحدانش با سپاهیان تیمور به وقوع می‌پیوندد و سامک خان سربند حکمران جوین به دست سپاهیان تیمور کشته شده و باعث شکست و سقوط جوین به دست سپاهیان تیمور می‌شود. تیمور دستور قتل و عام بزرگی را صادر کرده و بسیاری از این قوم کشته و پس از آن آواره می‌شوند و در نقاط مختلف سیستان بزرگ پراکنده می‌شوند. و دیگر پس از آن نتوانستند اتحاد و حکمرانی قبلی خود بر مناطق تحت سلطه باز یابند و به قومی چند تکه و پراکنده تبدیل شدند.

حرفه اصلی آنان کشاورزی و دامداری (گاوداری) است.

در افغانستان این قوم به سه تیره جعفری‌ها تیره بلوچهای پودینه و تیره پشتون‌های پودینه تقسیم وی شوند. جعفری‌ها مانند اقوام خود در سیستان شیعه مذهب می‌باشند که در منطقه هلمند زندگی می‌کنند. کار اصلی این گروه تجارت و دامداری است. پروفسر حفیظ الله جعفری پودینه که مدتی در سمت معاونت بانک جهانی در سالهای۱۹۹۲-۱۹۹۸خدمت کرده واکنون جزو مشاورین رئیس جمهور کرزی و بزرگ این تیره و یکی از معتمدین افغانستان می‌باشد.

پشتونهای پودینه که در قندهار ساکن هستند از لحاظ بدنی قد بلند وتنومند بوده و معروف به تندخویی و خونریزی و سنی مذهب بوده و در نبرد با طالبان ونیروهای ائتلاف جانب نیروهای ائتلاف را گرفته و پس از فتح کشور مناصب زیادی در قماندانی و سر ایالتی ولایت قندهار را به دست اوردند و در جنگ با طالبان کشته بسیار دادند. این گروه به سلطنت طلبان نیز مشهور هستند چون مادر ظاهر شاه از این گروه بوده و با اقوام خود در قوم بارکزیی که پدر ظاهرشاه از این قوم است ائتلافی برای به قدرت رساندن ظاهرشاه به وجود آوردند که نتوانستند کاری از پیش ببرند ولی نمایندگانی از این گروه در مجلس لویه جرگه وجود دارد که باعث تعدیل جهت گیری‌های این قوم شده‌است و اکنون با دولت مرکزی همکاری گسترده‌ای دارند. حرفه اصلی این قوم کشاورزی و دامداری است.

بلوچهای پودینه در مجاورت مرز ایران و افغانستان ساکن هستند و سنی مذهب بوده و با طایفه نارویی خویشاوندی نزدیکی دارند. اکثر این قوم در افغانستان سکونت دارند و امنیت منطقه تپه طالب خان تا مرزهای پاکستان در مجاورت مرز ایران در اختیار این قوم می‌باشد . بزرگ این قوم در افغانستان سردارسهراب خان می‌باشد که با توجه به روابط نزدیک و خویشاوندیش با کریم براهویی وزیر سرحدات کشور از موقعیت خوبی در غرب کشور برخوردار است.

پراکندگی افراد این طایفه آنچنان است که مشکل بتوان ای جماعت را از نظر ریشه یابی دقیقاً مورد بررسی قرار داد . اینان در چهار بلوک سیستان و در شهرستان زابل سکونت دارند اما میزان تراکم جمعیت آنها در حاشیه نیزار و در ده پودینه بخش میانکنگی و حوالی آن چشم گیرتر است . قبل از تقسیم سیستان بصورت خانه کوچ در امتداد مسیر هیرمند تغییر مکان می داده اند در حالیکه ساحل نشینان نیزار نیز با تبعیت از تغییر میزان آب دریاچه بارها به جابجائی های اصطراری مبادرت ورزیده اند . علیرغم آنکه میزان پراکندگی این طایفه در شمال و شرق سیستان و مناطقی از افغانستان که در مجاورت مرز ایران قرار دارد بیشتر است تحقیقات درون فامیلی به اثبات می رساند که آنان در بدو امر ساکنین آن قسمت از نیزار بوده اند که در محدوده کوه خواجه واقع بوده است . حرفه گاوداری که در واقع حرفه اصلی این طایفه را تشکیل می داده چنین ایجاب میکرده است که آنان برای تأمین آذوقه دام خویش متناسب با تغییرات احتمالی و عدیده مراتع و نیزارهای حاشیه دریاچه جابجا شوند و بنابراین جای تعجب نیست اگر وجودشان را در شمال دریاچه یعنی در منطقه نیزارهای متعلق به اوقات یالاش و جوین می یابیم . مشخص نیست که آیا افراد این طایفه در حاشیه کار زراعت و کشاورزی به حرفه گاوداری پرداخته اند یا بالعکس . همچنین مشخص نیست که آیا پودینه های مجاور نیزار کشاورزانی بوده اند که بخاطر تکمیل تغدیه دامشان به ساحل هامون پناه برده اند یا کشاورزان روستانشین این طایفه گاودارانی بوده اند که بعلت بی ثباتی وضع آب حرفه دامداری رابی صرفه و صلاح تشخیص داده و برای همیشه به کارکشاورزی سرگرم شده اند.

اکثراًبر این باورند که ساکنین حاشیه نیزارها بومیان اصیل و قدیمی سیستان اند که توانسته انداز قتل عام تیمور لنگ جان سالم بدر برند . این اعتقاد که تا حدودی منطقی بنظر می رسد برای بسیاری از طوایف مستقر در حاشیه نیزار این توهم را پدید آورده است که به جرأت مدعی شوند از سلاله های بلا انفصال سکاها و در نتیجه آریائی نژاداند در حالیکه علی رغم این اعتقاد سیستماتیک چهره و نژاد شناسی بسیاری از این طوایف و منجمله طایفه پودینه این قضیه را تأیید نمی کند . بنا بر اعتقاد جی . پی . تیت هرگاه سیستماتیک بدنی اسحاق زئی ها یا ساق زئی ها یا ساک زئی ها یا سکازئی ها را نمونه و الگوی سکاها قرار دهیم هیچگونه تشابهی بین اسکلت بندی پودینه ها با ساک زئی ها مشهود نیست و در این صورت است که ناگزیریم ریشه نژادی طایفه پودینه را در وجود مهاجرینی جستجو کنیم که یا از سند و گجرات کوچ کرده اند و یا اینکه به مشابه صیادان همجوار خویش از حواشی دجله و فرات رهسپار این منطقه شده اند .

مطلعین و آگاهان طایفه پودینه براین عقیده اند که اجداد آنها بصورت سیار و کوچ نشینی در حواشی رودخانه هیرمند از سربند افغانستان تا سیستان کنونی مستقر بوده اند و متناسب با فراز و نشیب آب تغییر جا و مکان داده اند . دیرپائی و قدمت ریشه ای این طایفه از یک سو و همجواری دائمی آنان با آب و نیزار از جانب دیگر تعیین کننده اسم قومی آنها بوده است که در حالت اول با توجه به مفهوم لغوی کلمه پوده و پودینه که در گویش محلی به معنی کهن و فرتوت است ، می توان براحتی آنان را پودینه یا نژاد دیرینه این سرزمین تلقی نمود . در حالت دوم همجواری دائمی آنان با آب و نیزار اسم با مسمائی برای آنان باقی نهاده است که متناسب با گویش محلی ریشه از نام گیاه پودنه می گیرد که مشابه افراد این طایفه زندگی آن به آب وابسته است .

وجود روستادی به نام پودینه در بخش بافت از توابع سیرجان که در فرهنگ جغرافیائی ایران (جلدهشتم) از آن سخن به میان آمده است و نیز وجود روستائی به همین نام در بخش میانکنگی سیستان یک خط سیر جابجائی این طایفه را بیان می کند اما ضمن عدم اثبات وابستگی قومی ساکنین این دو روستا جهت جابجائی محرز نیست و احتیاج به تحقیق دارد . بنا به گفته آگاهان طایفه و متناسب با مشاهدات محلی بسیاری از افراد این طایفه در نتیجه همجواری با دستجات قومی دیگر هویت خویش را از دست داده و به اصطلاح در قو میت های دیگر محو شده اند .

اکثراً شیعی مذهب اند اما شماری از آنان که در مناطق مرزی سیستان در افقانستان زندگی می کنند به اقتضای محیط زیست شان معتقد به مذهب سنت اند . شرح شجره و بیو گرافی کاملی از آنان در دست نیست و یک شجره موجود که توسط یکی از محترمین طایفه در اختیار نویسنده قرار گرفت نیز رشته قومی این طایفه را به فردی به نام صاحب خان سربندی ختم می کند که احتمالاً منتسب به سربند افقانستان است نه طایفه سربندی . همین مسئله تشابه اسمی بسیاری از مردم طایفه پودینه را به این اشتباه کشانده است که خویشتن را شاخه ای جدا شده از طایفه سربندی یا سرابندی گمان کنند در عین حال همین مردم بر این باورند که با طایفه ناروئی ریشه انتسابی دارند در حالی که قضیه انتسابی آنها از یک ریشه یا رشته مواصلتی نسل گذشته با یک یا چند خانواده بلوچ ناروئی پیش تر نمی رود .

موقعیت اقتصادی جماعت پودینه و نیز اکثریت نفوس آنان همواره مورد توجه سران و بزرگان طوایف حاکم و زورمدار قرار داشته و آنان برای بهره کشی بیشتر از وجود این مردم پاک سرشت بارها دست به کار این بلف سیاسی – اجتماعی زده اند . برای اثبات بهتر این ادعا به گذشته بر می گردیم و مشابه همین بلف و ادعای اغواگرانه را در خصوص ادعای زورمداران طایفه شهرکی بخاطر می آوریم که آنان نیز در زمره هفده طایفه وابسته به شهرکی ها از طایفه پودینه نام می برند . چنانچه این ادعا که توسط برخی از معمرین آگاه به سلسله انساب ارائه شده است رنگ حقیقت داشته باشد . بدون تردید پودینه ها دسته ای از مهاجرینی اند که همزمان با شهرکی ها و از همان خط سیری که آنان طی کرده اند وارد سیستان شده اند و نتیجتاً از لحاظ ریشه نژادی نیز با شهرکی ها یکسان اند .

در میان تیره های وابسته به این طایفه تیره کدخدا درویش از وضع روشنی برخوردار است . کدخدا درویش که قریه مسکونی وی به نام خود او در پشت ادیمی واقع بوده مدتها سَمت بزرگی و ریش سفیدی طایفه خود را به عهده داشته است . تغییر مسیر شاخه ای از هیرمند که قریه کدخدا درویش در حاشیه آن بنیان نهاده شده بود موجب تباهی و ویرانی این قریه گردید .

پدر کدخدا درویش اکبر نام دارد که او پسر علی و او پسر رضا و او پسر عباس و او پسر محمد و او پسر شاهجان است . پدر شاهجان بنام شاهان موسوم بوده است که محل مسکونی ویرا دامنه کوه خواجه بیان می کنند و معتقدند که مقبره وی در روی کوه و درقسمت جنوبی مقبره خواجه به شکل گنبدی باقی است ، می گویند مبارزه شاهان با اهل فساد و قمار که به اسم زیارت خواجه مرتکب گناه می شدند ، او را بر آن واداشت تا برای تأدیب مفسدین حوضی را که در جلو مقبره خواجه واقع بود تخریب نمود . شکل دیگر این حکایت چنین است که شاهان زیارت خواجه را نوعی شرک و بت پرستی می دانست و برای اثبات بی اعتباری معجزات احتمالی خواجه که مردم به آن معتقد بودند دست به تخریب حوضی زد که جایگاه وضو سازی زائران زیارت خواجه بود ، بعید به نظر می رسید که شاهان تافته جدا بافته جامعه روزگاران حیات خویش باشد و بر خلاف مسیر اعتقادی جامعه ای حرکت کند که جنبه تقدس و تقوی را تا حد احترام به شاخه های گز موجود در اطراف زیارتگاههای محیط زیست خویش رعایت می کردند .

پدر شاهان زلفی نام دارد که او پسر مامی و او پسر پـودیـنه و او پسر جلال و او پسر غیبی (غيب الله) و او پسر شیرزی (شيرزهي) و او پسر سامک (سيامك) و او پسر صاحبخان سر بندی است .

متأسفانه شرح بیو گرافی هیچ یک از اعقاب صاحب خان مشخص نیست و بطور جنبی و تصادفی از شرح پر ماجرا و عاشقانه سوخته دلی به نام محمد علی آگاهی حاصل شد که او پسر علی و عموی کدخدا درویش فوق الذکر بوده است . محمد علی مذکور شاعر شوریده احوالی است که مجنون وار دل در گرو عشق لیلی وشی بنام صاحب جان سپرده و دو بیتی های پر سوز و گداز وی هرم آتشی است که در تنور سینه وی افروخته شد و او را به نوجوانی در حسرت و نا کامی مدفون نمود و تنها چیزی که از او باقی ماند دو بیتی های پرسوز و گداز عاشقانه اوست .

نقل از کتاب زاد سروان سیستان جلد اول و دوم چاپ 1370

صفحات  33-34- 35- 36 و 37

منابع :

 



خلاصه شجره فامیلی پودینه

  • پودینه  فرزند جلال
  • جلال فرزند غيبي (غيب الله)
  • غيبي فرزند شيرزي (شيرزهي)
  • شيرزي فرزند سامك (سيامك)
  • سامك خان فرزند صاحبخان سربندي (حاکم سیستان در زمان حمله تیمور به جوین سیستان و سر سلسله طايفه بزرگ پودينه که با لشکرکشی تیمور جنگ سختی بین طایفه پودینه و متحدانش با سپاهیان تیمور به وقوع می‌پیوندد که سامک خان سربند در این حمله  به دست سپاهیان تیمور کشته و تیمور دستور قتل عام بزرگی را صادر کرده و بسیاری از این قوم کشته و پس از آن آواره می‌شوند و در نقاط مختلف سیستان بزرگ پراکنده می‌شوند )
  • صاحبخان سربندی فرزند میر ساقی
  • میر ساقی فرزند میر عبدالله
  • میر عبدالله فرزند میر محمد
  • میر محمد فرزند میر حسن


پودينه فرزند جلال كه طايفه (پودينه) از نسل او می باشند تنها  فرزند جلال  بوده است . می گويند كه فرزندان او بعداز تولد ، از بين می رفتند . به همين دليل ، پس ازتولـد پودینه او را با گياهی به نام پودينه (پودنه) به گویش سیسانی و پونه يا پدنه به گویش فارسی ، شستشو می دهندكه بر اثر اين كار او زنده می ماند و نام او را به نام گياه شفا بخشش ( پودينه ) نام گذاری می کنند . پودينه هفت فرزند داشت که اطلاعات کافی از تمام فرزندانش در دست نیست سه فرزند او بنامهای مامی (امامی) ، دوستی و جهانبخش بوده اند . با زياد شدن نسل فرزندان پودينه در نقاط مختلف سيستان ، طايفه پودينه شكل مي گيرد 

نویسنده :

غلامعلی غفاری مقدم با تحقیقات انجام شده از بزرگان فامیل پودینه

 



شرح مختصري درباره شاهان فرزند زلفي

شاهان فرزند زلفی يا زلف علی از نسل مامی (امامی) فرزند پودينه يكی از شخصيتهای معروف زمان خود بوده است ومردی زورمنـد ، بانفوذ و دارای مال و منال زيادی بوده است . اين شخص بيشتر درمنطقه كوه خواجه زندگی می كرده است . می گويند حوض بزرگی در نزديكی آرامگاه خواجه قرار داشته كه اين حوض توسط شاهان بخاطر بعضی از اعتقاداتی كه داشتـه خراب می گردد. درنزديكی آرامگاه خواجه درفاصله حدود يكصد متری جنوب غربی بقعه ای قرار دارد كه محل دفن شاهان ميباشد . اين بقعه به شكل بسيار زيبا با آجر سفال دور چينی و گنبد آن به صورت دوار با آجر دور چينی شده است . می گويند به خاطر خراب كردن حوض بعد از مرگ او شوپركها ( خفاش ها ) داخل اين بقعه جمع مي شدند وصبح كه مردم به زيارت خواجه مي آمدند فضولات اين پرندگان را روی قبر شاهان ميديدند . تيره جانداد كه فرزند شاجان از نسل مامی (امامی) پودينه می باشند اين كار را عيب بزرگی برای فاميل پودينه ميدانستند از اين رو افرادی را هر روز مأمور می كردند كه تا قبل از اينكه خورشيد طلوع كند قبر او را تميز كنند تا مردم متوجه اين موضوع نشوند (ویرایش متن 1391)

نویسند و محقق :

حاج علی غفاری مقدم

 

نقل از كتاب زاد سروان سيستان در باره شاهان فرزند زلفي ( صفحه 36 )

محل مسكوني شاهان زلفي دامنه كوه خواجه بوده است و معتقدند مقبره وي درروي كـوه ودر قسمت جنوبي مقبره خواجه به شكل گنبـدي باقي است . مي گويند مبارزه شاهان با اهل فساد و قمـار كه به اسم زيارت خواجه مرتكب گنـاه ميشدند ، او را برآن واداشت تا براي تاديب مفسـدين دست به تخريب حوضي بزند كه درجـلو مقبره خواجه بود و شكل ديگر حكايت چنين است كه شاهان زيارت خواجه را نوعي شرك و بت پرستي ميدانست وبراي اثبات بي اعتباري معجزات احتمالي خواجه كه مردم به آن اعتقاد داشتند دست به تخريب حوضي زد كه جايگاه وضو سازي زائران زيارت خواجه بود است

نقل از پیام سیستانی (شاعر و نویسنده سیستانی از طایفه بزرگ پودینه) در باره شاهان زلفی

شخصیت شاهان زلفی همیشه برایم جذاب / دوست داشتنی و قابل احترام و شگفتی ساز بوده است . من هم از شاهان زلفی داستان های زیادی را شنیده ام . بی گمان شخصیتی پیچیده و شگفتی با توجه به بافت سنتی سیستان داشته است و به گمانم سنت شکن بزرگ و خوش فکری بوده است که در آن زمان بی هراس از دیگران چنین به جان خرافات یورش می برده است . شاید ما چونان او کم تر کسی را سراغ داشته باشیم که چنین بی باکانه علیه خرافات های سنتی و دینی به پا خواسته باشد و یک تنه دست به چنین کاری زده باشد . او را بایستی یاغی سیستان نامید . یاغی دوست داشتنی و مرموزی که دستکم برای بنده هنوز هم شگفت و دست نیافتنی ست . او ماه ها بر بلندای کوه خواجه می زید و می گویند زمانی که او بوده است کسی را یارای رفتن بر بلندای خواجه برای بوسیدن سنگ ها / نذر و خیرات و دخیل نبوده است . او تنها پرجمداری علیه خرافات بوده است و هرگز کسی سراغ ندارد که او به تهیدست و فرودستان دست درازی کرده باشد . با توجه به داستان های دیگری که از او شنیده ام در ذهن بنده او همیشه زنده است . حتی اینقدر دلبسته ی او شدم که بی هیچ گمانی او در من زیست و قهرمان یکی از بهترین منظومه های حماسی / اجتماعی بنده به نام " مرغ چوپو "شدو هر دم که این منظومه را باز خوانی می کنم شاهان زلفی را بر بلندای زیستن تماشـا می کنم که برایم دست تکان می دهد .